بسم الرب المهدی
دوستان عزیز و همراهان گرامی سلام
ضمن عرض تبریک به مناسبت اعیاد پر خیر و برکت شعبانیه
به عرض دوستان می رسونم که
سیب گلاب طبق رسم چند ساله اش امسال هم قصد داره به یاری خدا و با
همکاری شما عزیزان قرآن رو ختم کنه
امیدواریم که ما رو تو این مسیر همراهی کنید
شب نیمه شعبان
با هر قصد و نیتی که دارین
اگه تمایل دارید در ختم قرآن با ما همکاری کنید حتما برای من پیام بذارید تا یه جز تقدیمتون کنم.
دعا برای ظهور آقامون یادتون نره
مولا یارتون
امشب رحمت دوست جاریست، مانند رود، نه! مانند باران، اگر دلتان لرزید، بغضتان ترکید، کسی اینجا محتاج دعاست، اگر یادتان بود باران گرفت دعایی به حال من بیابان کنید.
مسجد کوفه ببین عزم سفر کرد علی
با دلی خون ز توهم قطع نظرکردعلی
مسجد کوفه مگر مسجدالاقصایی تو
که ز محراب تو تا عرش سفرکرد علی
رفت آن شب که به مهمانی ام الکثوم
دخترش را زغمی سخت خبر کردعلی
کس چواوروزه یک ساعته هرگزنگرفت
چون که افطار به هنگام سحرکردعلی
گر چه جانش سفر تیر بلا بود آخر
پیش شمیر ستم، فرق سپر کرد علی
ریخت بر دامن محراب ز فرق سر او
آنچه اندوخته از خون جگرکردعلی
گرچه در هر نفسی بود علی را معراج
غوطه درخون زد و معراج دگرکرد علی
خداشناسی در کلام مولای متقیان حضرت علی (ع)
"ستایش خدایی را سزاست که نبخشیدن بر مال او نیفزاید، و بخشش او را فقیر نسازد، زیرا هر بخشنده ای جز او، اموالش کاهش یابد، و جز او هر کس از بخشش دست کشد مورد نکوهش قرار گیرد. اوست بخشنده انواع نعمت ها و بهره های فزاینده و تقسیم کننده روزی پدیده ها، مخلوقات همه جیره خوار سفره اویند، که روزی همه را تضمین، و اندازه اش را تعیین فرمود. به مشتاقان خویش و خواستاران هرچه در نزد اوست، راه روشن را نشان داد. سخاوت او درآنجا که از او بخواهند، با آنجا که از او درخواست نکنند، بیشتر نیست. خدا اولی است که آغاز ندارد، تا پیش از او چیزی بوده باشد، وآخری است که پایان ندارد تا چیزی پس از او وجود داشته باشد. مردمک چشمها را از مشاهده خود بازداشته است. زمان بر او نمی گذرد تا دچار دگرگونی شود، و در مکانی قرار ندارد تا پندار جابجایی نسبت به او روا باشد. اگر آنچه از درون معادن کوه ها بیرون می آید و یا آنچه از لبان پر خنده صدف های دریا خارج می شود، ... همه را ببخشد در سخاوت او کمتر اثری نخواهد گذاشت، و گستردگی نعمت هایش را پایان نخواهد داد. در پیش او آنقدر از نعمت ها وجود دارد که هرچه انسانها درخواست کنند تمامی نپذیرد، چون او بخشنده ایست که در خواست نیازمندان، چشمه کود او را نمی خشکاند، و درخواست های پیاپی، او را به بخل ورزیدن نمی کشاند." (نهج البلاغه- خطبه 91- قسمت اول)
امشب صدای بانگ اذان در مناره نیست
امشب شکوه نور به تاج ستاره نیست
امشب سکوت کوفه به دل زخم می زند
در کو چه های شهر اذان دوباره نیست
بنام آفریدگار قرآن
"دوستای عزیزم سلام
ابتدای امر یه معذرت خواهی توپ بابت غیبتم که باعث شد وب یه مدت خیلی خیلی طولانی تعطیل باشه
و اما بعد...
سیب گلاب در نظر داره همزمان با هلول ماه مبارک رمضان با همکاری شما دوستای عزیز یه ختم قرآن راه بندازه
می خوام ازتون خواهش کنم با هر قصد و نیتی که تو دلتون دارین تو این مراسم شرکت کنید.
اگه تمایل دارید در ختم قرآن با ما همکاری کنید حتما برای من پیام بذارید تا جزء مورد نظر رو بهتون اعلام کنم.
با تشکر مدیریت سیب گلاب
خدای قرآن پشت و پناهتان و قرآن نگهدارتان باد.
یا حق"
توبه
توبه وحق الناس
بعضی ازگناهان مربوط به حق الناس است وتوبه ازگناهانی که درآن حق الناسی وجود دارد به این است که اگر مالی را از کسی تلف کردی جبران کنی ویامالی را و یا مالی را از کسی برداشته ای برگردانی و اگر حرمت او را با غیبت و یا تهمت شکسته ای و یا با آبرو یا حیثیت کسی بازی کرده ای جبران نمایی و رضایت او را فراهم کنی.
توبه انفرادی
و بعضی از گناهان مربوط به خود شخص است و آن نیز خود به دو صورت است: یا گناه او به صورت سری بوده که باید توبه اش نیز سری باشد و حق ندارد در اجتماع توبه کندو مردم را از گناه خود باخبر سازد چون آگاه کردن مردم از گناه خود گناه دیگری است، و یا اینکه او به صورت آشکار گناه انجام داده که در این صورت باید آشکارا توبه کند تا مردم ببینند که او توبه کرده است.امام علی(ع) در باره توبه می فرماید:"توبه شش مرحله دارد:
1. پشیمانی از گذشته 2. تصمیم بر ترک گناه 3. حقوق مردم را بپردازی تا خدا را ملاقات کنی باپاکی، که بر عهده تو حقی نباشد 4. قصد کنی هرچه بر تو واجب بوده(مانند نمازو روزه و حج) و آنها را انجام نداده ای حق آن را به جا آوری 5. همت بگماری گوشتی را که بر تن تو از حرام روییده با اندوه بر گناه آب کنی تا پوست به استخوان بچسبد و به آنها گوشت تازه بروید 6.آنکه رنج عبادت و بندگی را به تن بچشنانی چنانکه شیرینی معصیت را به آن چشاندی"
درود بر محمد پیامبر خدا
واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا
"همگی به رشته دین خدا چنگ زنید و به راههای متفرق نروید"

جامه سیه کرد کفر نور محمد رسید
طبل بقا کوفتند ملک مخلد رسید
روی زمین سبز شدجیب درید آسمان
بار دگر مه شکافت روح مجرد رسید...

تشهد می دهد بلبلُ مبارک
به مولود محمد گلُ مبارک
چه مستم من ز ایمان محمد
به یک دنبال مژگان محمد
خداُ گل کرده و نور آفریده
جمال بهتر از حور آفریده
بگیر ای آمنه ای مریم پاک
گل لولاک روییده است از خاک

هفدهم ربیع الاول روز مبارک وخجسته ای است که
زیباترین و ارزشمندترین هدایا را برای بشریت به همراه دارد
میلاد با سعادت سیدالمرسلین خاتم النبیین آخرین فرستاده خداوند منان رحمان حضرت محمد مصطفی(ص)
و صادق آل عبا ششمین سوره عشق حضرت امام جعفر صادق(ع)
بر تمام مسلمین جهان مبارکباد

بگیر از من مرا ای عشق
ای مولا
آقا دستم به دامنت

سلام
می خوام واستون از یه تجربه بگم
تجربه ای که هم تلخ بود هم قشنگ یعنی ...
اگه دارم میگم فقط به خاطر اینه که شما دیگه این تجربه رو تکرار نکنید
می دونید ...من آدم خیلی خوشبختی ام خییییییییییییییییییییلی خوشبخت و تا چند وقت پیش این خوشبختی رو با تموم وجودم حس می کردم
من تو زندگی ام همه چی داشتم هنوز هم خیلی هاشون رو دارم : یه پدر و مادر مهربون که هر چی از خوبیشون بگم بازم کمه، یه کانون گرم به اسم خانواده که من توش ارزش و اعتبار دارم( تا حالا هیچ کدوم از اعضای خانواده تون بهتون گفته تو برکت این خونه ای اگه از این خونه بری برکت هم از این خونه میره )، از اینها گذشته یه دین کامل یه ایمان قوی یه دل پاک و صادق و مهمتر از همه اینها من خدا رو داشتم و این یعنی همه چی
همیشه هم خدارو به خاطر این نعمتهایی که بهم داده به خاطر این خوشبختی شکر کردم ولی ایییییییییییییییییییییی دل غافل !
فقط یه ناشکری یه نا سپاسی و یه شکایت مکرر به خاطر یه چیز که نداشتم و شاید، یعنی حتما حکمتی توش بوده که خدا بهم نداده من رو به جایی رسوند که امید وارم پای هیچ مسلمونی به اونجا نرسه من به اوج دیوونگی رسیدم، تا حالا رسیدی به اوج دیوونگی؟ اصلا تا حالا دیوونه شدی که بخوای به اوجش برسی؟ خدا نکنه !
وقتی می خواستم برم دانشگاه گفتم خدایا به امید تو دارم پام رو از این خونه می ذارم بیرون چند روز قبل از رفتنم با امام زمان درد دل کردم گفتم آقا مولا من دارم به امید خدا بعد هم به امید شما می رم دانشگاه گفتم آقا من رو بورسیه خودت کن هوای من رو داشته باش دارم میرم درس بخونم یه چیزی بشم که بعدش بیام و به ملتی خدمت کنم که در آینده می خواد تو رکاب شما باشه خلاصه ما رفتیم دانشگاه ...ترم 1 دانشگاه به خصوص خوابگاه اونقدررررررررررررررر شیرین و لذت بخش بود که حتی نمی تونید تصورش رو بکنید موندم چه جوری واستون توصیفش کنم فوق العاده بود .
خدا همون چیزی رو که من همیشه به خاطر نداشتنش گلایه می کردم همونجا تو همون دانشگاه تو همون خوابگاه بهم داد اما من احمق من خر اونقدر وابسته اون چیز شدم که پشتش خیلی چیزهای دیگه اومد که من رو به خودش جذ ب کرد و من اونقدر به اون چیزهای زمینی به اون موجودات زمینی دل بستم که بد جور از از آسمون کنده شدم کم کم خیلی چیزها رو یادم رفت خودم رو خدا رو آسمون رو و همه اون چیزهایی که آسمونی بود یادم رفت کارم به جایی رسید که وقتی واسه ترم 2 می خواستم از خونه بزنم بیرون حتی یه بسم الله خشک و خالی هم نگفتم ترم 2 یادم رفت خودم رو بورسیه کنم و... ترم 2 افتضاح بود شاید باورتون نشه ولی همون قدر که ترم 1 برای من شیرین و دوست داشتنی بود ترم 2 برام عذاب آور و تلخ بود. ترم 2 با همون نعمتی که یه عمر برای نداشتنش از خدا شکایت کردم با همون نعمت من به جایی رسیدم که شاید بشه گفت دیوونگی بود ! به خاطر رفع همین دیوونگی هم بود که چند بار ازتون خواستم برام دعا کنید .
خدا اون چیزی رو که می خواستم بهم داد اما عوضش خییییییییییییییلی چیزها رو ازم گرفت : ایمان رو اعتماد به نفس رو امید آرزو احساس خوشبختی مهمترین حسی که یه نفر تو زندگیش می تونه داشته باشه
خدا به من رحم کرد خیلی زود فهمیدم چند روز پیش دقیقا زمانی که روی قله دیوونگی نشسته بودم زمانی که داشتم بدترین لحظه های زندگیم رو می گذروندم زمانی که از همه چیز نا امید شده بودم و زمانی که داشتم از شدت فشار روحی سقوط می کردم خدا دستم رو گرفت نذاشت بیفتم یک باره یه جرقه یه حس یه تلنگر نمی دونم هرچی دلتون می خواد اسمش رو بذارید یه چیزی من رو به خودم آورد بهم گفت تو به خاطر اون ناشکری اون ناسپاسی بوده که به اینجا رسیدی
اون وقت بود که رفتم به درگاه خدا توبه کردم استغفار کردم ازش خواستم بهم یه فرصت دیگه بده که جبران کنم ناسپاسی هام رو ...
...و حالا دوباره به آرامشی رسیدم که نزدیک به یک ساله از دلم رفته بود آرامشی که هیچ کس و هیچ چیز به جز خدا نمی تونه به آدم نمی ده .
همه اینها رو گفتم که آخرش بگم هیچ وقت از خدا به خاطر چیزهایی که ندارید شکایت نکنید بلکه به جاش به خاطر اون چیزهایی که دارید هر چند تو چشم شما کوچیک و نا چیزه خدا رو شکر کنید و یادتون نره ما به گردن خدا هیچ حقی نداریم و اگه خدا چیزی به ما داده حتی فرصت زندگی کردن همه اینها به خاطر لطف و رحمت بیکرانش بوده ... می دونم در حدی نیستم که بخوام همچین حرفهایی بزنم ولی خب این یه تجربه بود که من حسش کردم تجربه ای تلخ که آخرش خیلی قشنگ تموم شد...
خدایا تو رو به خاطر تمام نعمتهای قشنگی که بهم دادی حتی به خاطر تمام چیزهایی که امروز برای من ناگوارند اما فردا و فرداها متوجه خواهم شد که اینها خودشون یه نعمت بودن به خاطر تمام این خوبی ها ازت سپاسگزارم
خدایا ما بنده ها ت رو یه لحظه حتی یه لحظه هم به حال خودمون رها نکن
خدایا می دونم خیلی وقتها بی معرفتی کردم و رفتم و تنهات گذاشتم ولی تو رو به مولا علی قسمت می دم تو رو به این ماه مبارک قسم می دم من رو یک لحظه هم تنها نذار
خدایا من و همه بنده های تو زمانی که همه چیز رو به خاطر غرق شدن تو دنیا فراموش می کنیم تو رو، آسمون رو و تمام نعمتهای پاک آسمونی رو و حتی خودمون رو اون لحظه، لحظه ایه که بیشتر از هر وقت دیگه بهت احتیاج داریم تو رو به بنده مقدست مهدی هیچ وقت ما رو تنها نذار
آمین
راستی امام زمان آقا مولا سرور تو رو به عمه ات زینب قسم می دم من رو دوباره بکن بورسیه خودت
حلول ماه مبارک رمضان بر شما شیعیان مبارک باد

سلام رفقا
حال و احوالتون چطوره ؟ خوبید خوشید سلامتید؟ ... خدا رو صد هزار مرتبه شکر!!!
رفقا مگه قرار نبود ما رو دعا کنید
آهای امام زمونی ها شما رو به همون آقا قسم میدم ما رو دعا کنید
یکی ، اینجا ، آره همین جا همین نزدیکی بین خودتون داره دست و پا می زنه داره غرق میشه ؛ توی خودش
آهای رفقا ! من احتیاج دارم به دعای شما
بد جور زمین خوردم؛
زمین نخوری الهی
من گدای دعای خیر شمام
سر نمازهاتون یادتون نره یه جای تو جنوب یه نفر داره غرق میشه، توی خودش
دعام کنید بدجور خرابم
از امام زمان بخواید یه بار فقط یه بار دیگه دستم رو بگیره ...
************
یا حضرت مهدی یا مولا آقا سرور سالار قربون اون نگاتون برم، یه نیم نگاه فقط همون نگاهی که می گن اگه به هر کی بندازین ... دلش از این رو به اون رو میشه ......
بسم رب المهدی (عج)
عاشقان ظهور نزدیک است
میلاد با سعادت منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود بر شما شیعیان و دوستداران اهل بیت مبارکباد.

یه حرف یه جمله یه کلام مخلصانه تقدیم کن به امام زمان، خلاصه هرچه می خواهد دل تنگت به امام زمان ، بگو
اگه بخوای یه جمله به امام زمان بگی چی می گی؟؟؟
دوستان و همراهان عزیز به نام خالق قرآن و با درود به پیشگاه صاحب امر(عج) آغاز می کنیم طرح ختم قرآن را در روز میلاد قائم آل محمد
عاشقان عیدتان مبارک

دلم روشن است
روزی می آیی
لبریز از شعروغزل
ویاس های مهربان باغچه امان
از هجوم بارش نگاه تو
سیراب خواهند شد
دلم روشن است
اما...
تا آمدنت
شب هایم را
یک مشت ستاره باید

بگو انشا الله
فردی یک روزمقداری گوشت تازه خرید و به خانه آورد و به زنش گفت: این گوشت را کباب کن تا بخوریم . همسرش که فردی معتقد به مسائل شرعی بود گفت : ای شوهر! بگو انشاالله مرد گفت : ای زن گوشت آماده زغال آماده باز هم بگویم انشا الله
زن گفت بگو انشاالله . مرد که هوس خوردن کباب بی قرارش کرده بود گفت: ای بابا من اینهایی را که تو می گویی قبول ندارم زود باش کباب را بیاور. زن اطاعت کرد و کباب را آماده کرد و گذاشت توی سینی و آورد آن را بگذارد جلوی شوهرش که ناگهان در خانه را زدند مرد گفت: ای زن برگرد تا من بروم ببینم کیست در می زند او را رد کنم و برگردم تا با خیال راحت کباب را بخوریم . زن به آشپزخانه برگشت مرد هم رفت که در را باز کند وقتی در را باز کرد دید مامورهای ژاندارمری هستند مامورها او را بدون اینکه اجازه بدهند حرفی بزند با خود بردند و زن هم که در آشپزخانه منتظر آمدن شوهرش بود متوجه دستگیری او نشد.
آن شب ما مورها به آن مرد پنجاه تازیانه زدند و وقتی صبح آمدند او را آزاد کنند گفتند بیا این کاغذ را امضا کن وقتی مرد اسمش را نوشت که امضا کند مامورها متوجه شدند که او را به جای کس دیگری گرفته اند و لذا از او عذرخواهی کردند و آزادش نمودند آن مرد که شب را گرسنه به سر برده بود و پنجاه ضربه شلاق هم خورده بود با گام های لرزان به خانه آمده در خانه را زد ، زنش از پشت درپرسید کیستی ؟ شوهر با صدا ی لرزان گفت: ای زن منم انشاالله منم انشاالله منم انشاالله دررا بازکن تا صد تازیانه دیگرنخورده ام.
( معما ها و نکته ها – نوشته محمد حسین عادل پور- انتشارات پیام عترت –ص 31-32 )
هر که را بحر کاری ساختند
روزی وقتی در صحرا گوسفندان چوپانی او را خسته کردند، با خود گفت: این چه شغلی است که من دارم باید شغل جدیدی انتخاب کنم که زحمت کمتری داشته باشد.
نشست روی تخته سنگی و تمام شغلها را از ذهنش گذراند و دید هیچ کدان از آنها با ذوق او نمی سازد و فقط یک شغل است که دردسرش کمتر است و آن روحانی محل شدن است. به هنگام عصربه منزل رسید لباسهایش رادر اورد و با زحمت فراوان آنهارا شبیه لباس روحانیون کرد و به طرف روستایی حرکت کرد. اتفاقا در آن روستا یک ننفر مرده بود و اهالی آن روستا نمی دانستند چگونه نماز میت بخوانند و منتظر بودند که یک نفر روحانی از راه برسد و بر آن میت نماز بخواند. یک نفر از افراد روستا که در انتظار نشسته بود دید یک آخوند از دور پیداست و به طرف روستای آنها می آید جمعیت را خبرداد و همگی به استقبال او رفتند و با سلام و صلوات از او استقبال کردند او هم در دل خود می گفت : عجب شغل خوبی انتخاب کردم چرا زود تر به ذهنم نرسیده بود ؟
وقتی به روستا رسیدند به او گفتند : ای آقا پیش از آنکه به منزل برویم یک نفر مرده است و ما نماز میت نمی دانیم شما نمازش را بخوانید او وقتی کلمه مرده را شنید رنگ از رخش پرید و فورا گفت: من نماز میت بلدنیستم، هرچه اصرار کردند فایده نبخشید تا اینکه یک نفر از آن افراد گفت: آقا پول می خواهد و نمی داند که ما پول نداریم و جلو آمد و دو ضربه محکم با چوب بر گرده آقا زد و گفت : می خوانی یا نه جواب داد نزنید می خوانم .
آمد جلو و در مقابل مرده ایستاد و گفت:" ای مرده تو در سایه و من در آفتاب ا...اکبر ، تو آسوده من بر زیر چوب ا...اکبر ، عمامه نداشتم شالم را عمامه کردم ا...اکبر
و بالاخره تکبیر چهارم و پنجم را هم گفت و نماز را تمام کرد و گفت ای مردم ! من امروز چند ساعت آخوند شدم چند چوب خورد خدا به داد آخوند ها برسد که یک عمر با شمایند . این را گفت و به سوی روستای خود بازگشت و دوباره مشغول چوپانی شد!!!
معما ها ونکته ها نوشته محمد حسین عادل پور انتشارات پیام عترت ص 22|24
مادرم پرستار زندگی ام ، دستهایم را به دستان مهربانت می سپارم ؛چون خوب می دانم زیر سایبان مهر تو می توانم عشق ، محبت و آرامش را بیابم .
مادرم نگاه پر مهر تو برایم از دردهایت می گوید؛ دردهایی که حتی کوه را هم از پا در می آورد، اما تو امروز همچنان محکم و استوا ر بر زمین ایستاده ای.
و من چه خوب افتخار می کنم به تو!
قلب تو عشق را یرایم معنا می کند و دستان مهربانت صبر را به من می آموزد .
مادرم کوه استوار زندگی ام با حضور تو رویاهای من دیگر تنها رویا ،یک رویای شیرین نیستند؛ رویاهای من با حضور تو همرنگ واقعیت می شوند .
ای سبزترین بهار؛ همچون بارانی سر شار از محبت بر من باریدی ، مرا روانه زندگی کردی ، هرجا خندیدم با من خندیدی ، اگر گریستم نوازشم کردی ، افتادم بلندم کردی ، ناتوان شدم برایم گریستی و تو مادر چقدر مهربان هستی.
تو لحظه لحظه زندگیت را به من ارزانی کردی اما من تا به امروز برای تو چه کرده ام
آیا برای آسمان زندگیت ستاره پر نوری بوده ام ؟
شرمنده ام مادراگر حتی ذره ای از آن عشقی که به من ارزانی داشتی را به تو باز نگرداندم.
مادرم که همچون نام زیبایت ؛ باران ، با طراوتی

دوستت دارم
دوستت دارم و روزت مبارک
هر چه بر این مغز مچاله شده ام فشار آوردم که چگونه قلم ام را بچرخانم و چیزی از امام بنویسم نتوانستم. راستش کم آوردم .آخر از جه بنویسم از چه بگویم وقتی هنر او که همانا معماری ساختمانی عظیم همچون انقلاب است خود گویای تمام ناگفته هاست...
*****
فردا سالروز در گذشت بزرگمرد تاریخ ایران پیر جماران خمینی کبیر است

و امشب در شب سالروز آن همیشه جاودان جناب دکتر محمود احمدی نژاد در میان تمام عاشقان امام و پیروان راه او فریاد میزند:
"ما با پیروی از خمینی کبیرو با مجاهدت الهی و در یک قیام عمومی ایران را به جامعه ای نمو نه و الگو برای جهان تبدیل می کنیم"

تا می توانیم برای ساختن ایران تلاش کنیم

