تبليغاتX
اللهم عجل لولیک الفرج
پانزدهم شهریور 1387
اسلام تمدن آیندگان

 

به صدا در آوردن زنگ خطر( هشدار سیاستمداران)

هشدار جان فوستر دالاس، وزیر خارجه امریکا در دوران آیزنهاور در مورد تمدن کنونی:

"چیزی است که به گونه ای اشتباه آمیز در ملت ما ره یافته وگرنه دچار این سردرگمی و حالت روانی نمی شدیم برای ما شایسته نیست موضع دفاعی به خود بگیریم یا ترس و پریشانی بر ما چیره شود آنچه دچار آن هستیم پدیده جدیدی در تاریخ ماست. مساله به مادیت مربوط نمی شود ، زیرا ما بیشترین تولید جهانی را در وسایل مادی داریم . چیزی که ما کم داریم، ایمان درست و قوی است که بدون آن هرچه داریم کم است و این کمبود در سیاستمداران هرچه قدرتمند تر ، و دیپلمات ها هرچند زیرک تر و دانشمندان هرچه مبتکر تر و بمب ها هرچه مخرب تر باشند نمی توانند جبران کنند. افزون بر این؛ هرگاه مردم احساس کنند  به طور کامل به اشیای مادی متکی هستند پیامد های ناگوار، نتیجه حتمی این احساس خواهد بود....

ما با سخت ترین آزمون هایی که هر ملتی ممکن است آن را تجربه کند درگیر هستیم و آن آزمون ، زندگی رفاه زده است. عیسی (ع) فرموده است: " آنان کهن بنا به دستور الهی عمل می کنند  و برای تحقق بخشیدن به عدالت الهی گام بر میدارند؛ از این اشیا مادی بهره خواهند جست..." اما وقتی چنین شد ؛ آزمون بزرگ آغاز می شود؛ زیرا این اشیا مادی آنگونه که عیسی هشدار داده می تواند زنگاری شود که جانها را از درون بپوساند.

همچنینی نمونه های روشنی داریم همانند مردانی که در برابر موجود برتر، احساس وظیفه می کنند و برای خواست او می کوشند، زیرا ایمانشان به آنان نیز فضیلت و حکمتی بی تکلیف و ساده را فراهم می آورد....

آنان نه فقط برای امروزشان زمینه سازی می کنند و این کار را نه برای خودشان که برای نوع بشر انجام می دهند و جامعه ای با این مبانی فکری چنانچه زمینه برایش فراهم باشد، ثروت و رفاه همگان را به دست خواهد آورد و آنگاه که این رهذاورد های فردی (امور صرفا مادی) حاصل آید، نتیجه مثبتی به دست خواهد آمد و این مسئله باور به اینکه این، همان نتیجه مورد انتظار است را تقویت می کند و بدین سان، مردم از تلاش(دنیایی) برای آباد کردن حیات جاودانه به دور خواهند ماند و اینجاست که برای دستیابی به  به مادیات به ستیز با یکدیگر خواهند پرداخت....همچنین باید به روشنی در یابیم مفهوم جامعه آزاد آن نیست که هر مرد برای خودش بکوشدبلکه جامعه ای منسجم و به هم پیوسته است که در آن، تعهد ها و محدودیت های مقرر شده پیش از هر چیز مد نظر و پیوند های منشات گرفته از ایمان بر آن حاکم است؛ چراکه مردم برای پایبندی به تعهد ها آفریده شده اند تا تحت عنایت الهی برادر وار با یکدیگر زندگی کنند....

(اسلام تمدن آیندگان- ص 145-147)    

نوشته شده توسط نسرین در 15:21 | | لینک به این مطلب
هفتم فروردین 1387
اسلام تمدن آیندگان

 

به صدا درآوردن زنگ خطر

نقد الکسیس کارل بر تمدن کنونی:

تمدن امروزی خودرادرموقعیتی دشواریافته است چراکه بانیازهای طبیعی ناسازگاری ندارد و بدون هیچگونه شناختی از ماهیت واقعی انسان پدید آمده است؛ زیرا این تمدن از تخیلات، اکتشافات علمی، خواهش ها، موهومات و نظریات شکل گرفته و با اینکه حاصل تلاش ماست با طبیعت و نیازهای ما سازگاری ندارد. در برنامه ریزی زندگی صنعتی درباره تاثیر صنعت و ماشین بر جسم و روان کارگران، به طور کامل سهل انگاری شده و علت این امر نیز آن است که صنعت امروزی بر یک اصل یعنی حداکثر تولید با کمترین هزینه استوار است تا فرد یا گروهی بتواند بیشترین میزان ممکن ثروت را بدست آورد. افزونه بر این بی هیچ اندیشه ای در ویژگی های انسانی که این ماشین ها و ابزار ها را به حرکت در می آورد و بدون هیچ توجهی به تاثیر هایی که شیوه زندگی صنعتی برافرادونسل آنهامی گذاردودایره زندگی صنعتی را گسترش داده اند.

می باید انسان معیار و محور برای هر چیز باشد ولی واقعیت موجود عکس این است؛ زیرا او در جهانی که خودساخته غریب و بیگانه است و نتوانسته این دنیا را سازمان دهد چراکه به ماهیت خویش آگاهی علمی(تجربی) ندارد ...  از این جهت است که پیشرفتهای چشمگیری که دانش های تجربی و مادی در مقایسه با علوم انسانی داشته اند، خود یکی از فاجعه ها و مصیبت هایی است که انسان از آن رنج می برد بنابراین محیطی که اندیشه و اختراعاتمان ساخته اند، نه با جسم و نه با ساختار ما تناسبی ندارد. ما قومی نگون بخت هستیم که از نظر اخلاقی و علمی دچار انحطاط شده ایم.

بی گمان ملت ها و امتهایی که تمدن صنعتی در آنها بیشترین رشد و پیشرفت را داشته اند دقیقا همان ملتها و امتهایی هستند که رو به ضعف نهاده اند؛ از این رو بی آنکه خود را دریابند بازگشتشان به توحش و بربریت به مراتب پر شتاب تر از دیگر امتهاست زیرا چیزی نیست که آنان را از وضع ناهنجاری که علم به سان حصاری پیرامون آن کشیده حمایت کند. حقیقت آن است که تمدنها همچون تمدنهای پیشین- بنابر عواملی که همچنان نا شناخته مانده- وضع خاصی را پدید آورده که توانسته است خود حیات را ناممکن سازد... تشویش و نگرانی که ساکنان شهرهای امروزی از آنها رنج می برند، زاییده نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آنان است ما قربانی عقب ماندن علوم انسانی و معنوی از علوم مادی و تجربی هستیم و یگانه راه در مان مجاز برای این شر فراگیر و پیشرفته شناخت عمیق تر از خویشتن است.

( اسلام تمدن آیندگان- ص 121و122)

 

نوشته شده توسط نسرین در 15:10 | | لینک به این مطلب
سی ام شهریور 1386
آفات تمدن کنونی( قسمت چهارم)

حقیقتی اززبان یک نویسنده آزاده

 

مقاله ای ارزشمند از آقای دکتر جلال احمد امین در روزنامه الاهالی در تاریخ 21/9/1994 درباره نشست جمعیت و احساس حقارت...

طی سی سال که برای پایان رساله دکترایم دربریتانیا، به امریکا و بریتانیا می رفتم این یقین برایم حاصل شد که مساله ما مساله پیشرفت و عقب ماندگی نیست بلکه چیز دیگری است و آن (دریک بعدش) نمایانگر ناکام ماندن ما در رسیدن به الگویی بود که در تقلید آن می کوشیدیم یعنی الگو گرفتن از غرب در برنامه توسعه ولی در بعد دیگر آزادی فکری و روانی واقعی را نشان می داد . بر این اساس از خرافات بزرگی که در فکرم آشیانه کرده بود رهایی یافتم. مهمتر آنکه به طور کامل یا تقریبا از این احساس حقارت رهیدم.

آری ما فقیر هستیم اما این بدان معنا نیست که عقب مانده نیز هستیم آنان در فن آوری یعنی تولید و خدمات  شخصی و نه غیر از آنها از ما جلوترند ولی در زندگی چیزهای دیگری غیر از تولید کالا و خدمات نیز ضرورت دارد حتی کالا و خدمات دیگری وجود دارد که اصلا تولید یا ارائه نمی شود یا آنکه به آنها اولویت نمی دهند در حالیکه ممکن است برای ما مفید تر بهتر باشد بنابر این(آنگونه که برای ما روشن شده) لازم است بین فقر وعقب ماندگی فرقی قائل شویم آری ما خواهان رهایی از فقر هستیم و درمان آن نیز افزایش  ارقام مشخصی از کالا و خدمات است اما نه هر کالا یا خدماتی. درباره عقب ماندگی نیز باید بگویم که اکنون می فهمم معنای عقب ماندگی چیزی جز احساس حقارت نیست بر این اساس هر ادازه در برابر اینان که نام پیشگامان را بر خود نهاده اند احساس زبونی کنی به همان اندازه عقب مانده ای و تازمانی که احساس حقارت می کنی - گرچه میانگین در آمد ، رشد و تولید کالا و خدماتت بالا رود-  باز هم عقب مانده ای زیرا آنها چیزی به نام احساس غرب دارند که تو نداری!

فراتر بگویم: شاید نخستین شرط تحول رهایی از این احساس است . در غیر این صورت اگر پیوسته شعار رشد و توسعه را سر دهیم و فهم ما از آن، همین فهم کنونی باشد و پیوسته خود را عقب مانده بخوانیم و هدفمان را در رسیدن به سطح زندگی غربیها محدود کنیم در آینده و پس از سپری کردن پنجاه سال دیگر از برنامه رشدو توسعه در جامعه ما " ماکدونا" و " کوکاکولا " بیشتر می شود و همین طور اسلحه( در بین مردم ) تبلیغات فیلم های جنایی، انحرافات جنسی و مواد مخدر گسترش خواهد یافت و...

 

(اسلام تمدن آیندگان- آفات تمدن کنونی- ص 116- 118)

نوشته شده توسط نسرین در 0:55 | | لینک به این مطلب
بیست و هشتم مرداد 1386
آفات تمدن کنونی( قسمت سوم)

چرا جنایت؟

 

بر اساس گفته برخی از کارشناسان جرم شناسی این احساس ترسو وحشت که اکنون بر امریکایی ها چیره شده ، پدیده ای گذرا نیست بلکه نتیجه اجتناب ناپذیر شیوه زندگی آنان در این کشور بزرگ و متمدن است...زیرا خانواده ها از هم پاشیده و فرزندان در سنین پایین و در بیشتر موارد پیش از آنکه به بیست سال برسند از آنها جدا میشوند یعنی درمرحله ای حساس و بحرانی زیرا در این مرحله است که جوان یکباره خود را آزاد و دور از نظارت پدر و مادر میبیند و در این آزادی زود هنگام جوانان راهشان را گم می کنند و بسیاری از آنها منحرف می شوند.

جدایی از خانواده یعنی طغیان ضد جامعه ای که در آن زندگی می کنند و پیامد این امر احساس سرشکستگی و تنهایی است... و انسان در تنها زیستن به حیوان یا نخبه ای تبدیل میشود و در هر دو حالت جوان خواهان مطرح کردن شخصیت خویش است بنابراین مبارزه با کجروی باید ازجامعه کوچکی که جوان در آن پرورش می یابد یعنی خانواده آغاز شود تا به جامه بزرگ وارد شود و آنجاست که با دنیای بیرون از خانه رو برو میشود بنابر این اگر امریکایی ها بتوانند ارتباط نیرومندی را که افراد خانواده را به یکدیگر پیوند می دهد حفظ کنند در پایان بخشیدن به این جنایت ها موفق خواهند بود، جنایت هایی که نهاد امتی در اوج تمدن و پیشرفت را متزلزل ساخته است.

البته جنایات به امریکای شمالی محدود نشده بلکه ازآنجا نیز فراتر رفته و با نسبت های متفاوت  اروپای غربی و حتی خود روسیه را ( پس از شکست حکومت کمونیستی و آمدن فضای باز) در برگرفته است به طوری که در این کشور ها جنایت، ترس و بیم گسترش یافته تا جایی که به جهانگردان دقیقا همان هشدارهایی داده میشود که در امریکا مطرح بود افزون بر این به دوشیزگان زیبایی که در فروشگاهها و خیابانها به جهانگردان لبخند می زنند هشدار داده می شود زیرا چه بسا باندهای تبهکار از آنها برای اهداف خود سوء استفاده کنند.

آری اینها آفتهای تمدن امروزی غرب و نیز پیامد های آن در زندگی پیشگامان  این تمدن است و همه رویدادها، آمارها و شواهد غیر قابل انکار نیز آن را نشان می دهد. این همان تمدنی است که برخی از نویسندگان ما آنرا تمدن جهانی معرفی میکنند در صورتیکه زادگاه ، خاستگاه، مسیر روند، سیما، فلسفه و رفتار غربی دارد. بلکه با چیرگی رنگ و شکل امریکایی بر جنبه های بر جنبه های گوناگون آن  تقریبا شکل تمدن امریکایی به خود گرفته است از این رو حتی برخی از کشورهای اروپای غربی در برابر تهاجم فرهنگی تمدن امریکایی ایستادگی می کنند .

آری این تمدن صرفا در جنبه مادی پیشرفته است از این رو پیشرفته خواندن آن به طور مطلق  نیز عادلانه نیست زیرا درست است که ما از نظر مادی عقب مانده تر از آنانیم  اما در جنبه های دیگر زندگی که ارزش و ضرورت بیشتری برای خوشبختی انسان دارد از آنان جلوتریم و اگر یگانه دغدغه آدمی خوشبختی است و بس این خوشبختی را باید در جنبه های معنوی اخلاقی وانسانی جست جنبه هایی که از پرتو آن انسان بزرگ داشته و جانشین خدا در زمین شده و همه چیز در این جهان در اختیار او قرار گرفت. ( اسلام تمدن آیندگان- آفات تمدن کنونی- چرا جنایت- ص 114-116)

نوشته شده توسط نسرین در 23:1 | | لینک به این مطلب
نوزدهم بهمن 1385
اسلام تمدن آیندگان

امریکا در خوف ووحشت (قسمت اول)

 

این مطالب قسمت هایی از مقاله مستندی است که مجله کویتی العربی تحت عنوان امریکا در خوف و وحشت به سر می برد چاپ کرده است.

"جنایت ، امریکا را فراگرفته است . انواع جنایات ها درهمه جای این کشور رخ می دهد. درشهرها روستاها، حومه آرام شهرها و در بسیاری از ایالات امریکا شمال و جنوب، شرق و غرب جرایمی از انواع کشتار غارت، دستبرد، تجاوز، تجاوز به عنف ، تهدید مسلحانه .. ودر کنار اینها خطر رو به افزونی که زندگی مردم را در بزرگترین و ثروتمند ترین دولت جهان تهدید می کند و این است که زنگ خطر در شهر ها و حومه آنها به صدا در آمده استاین زنگ را دستگا ه ها ی امنیتی که مسئولیت  حفظ جان و مردم را دارند زمانی به صدا در آوردند که طبق آمار های دفتر تحقیقات جنایی میانگین جنایت افزایش وحشتناکی یافته است.میزان جرم و جنایت از همه آمارهایی که طی دهه اخیر در بیش از بیست و پنج شهر امریکا به ثبت رسیده بود  فراتر رفته است.

روزنامه های امریکا نیز واپسین آمارهایبه ثبت رسیده را منتشر کرده اند. برای مثال در مجله هفتگی تایم می خوانید که در ایالات امریکا در هر 24 دقیقه یک جنایت قتل انجام می شود، در هر10 ثانیه یک خانه دستبرد زده می شود، و در هر7 دقیقه یک زن مورد تجاوز قرار می گیرد... این آمارها میزان جنایاتی است که فقط در نخستین ماه های سال 1981 صورت گرفته است. سپس اینروزنامه آمارعای دیگری را با دقت و تفضیل بیشتری از مجله ایس نیوزاند و ورلد زیپورت  ذکر می کند ( آماری  که از دفتر تحقیقات آماری استخراج شده است) بر اساس این آمار ها در هر20 دقیقه یک قتل صورت می گیرد.

مدیر شرکت هتسون در ایالات تگزاس امریکا می گوید:

" ترس از جنایت به تدریج جامعه امریکا را به سوی فلج شدن سوق می دهد. ما به اندازه ای بی بند و باری  و از هم گسیختگی را برای خویش مجاز دانسته ایم که اکنون در کشور خود مانند حیوانات زندگی می کنیم . ما پشت میله های قفسی آهنین زندگی می کنیم که در مقابل خطر دزدان حمایتمان می کند. بر درهایمان مجموعه ای از قفل ها و آژیرها ی خطر بسته ایم و در حالیکه کنارما نهفت تیری آماده گذاشته ایم به رختخواب می رویم . آه  که چه مسخره است"

 اکنون امریکایی ها بر این باورند جنایاتی که کشور آنها به صحنه آن مبدل شده است فقط در امریکا رخ می دهد و این جنایات متوجه فرد فرد آنهاست. و همه شهروندان بدون استثنا در معرض آن قرار دارند از این رو همه امریکایی ها یک پارچه در صدد رویارویی با این خطر بر آمده اند . آنان در جنگ با این دشمن نا شناخته هستند ... اما چگونه بجنگند ودشمنشان کیست؟ !!!

ادامه دارد...

نوشته شده توسط نسرین در 1:56 | | لینک به این مطلب
هشتم بهمن 1385
ویژه نامه محرم تاسوعا عاشورا

برخی از وقایع شب عاشورا

يك شب مهلت براى راز و نياز

پس عباس عليه‏السلام نزد سپاهيان دشمن بازگشت و از آنها شب عاشورا را - براى نماز و عبادت - مهلت خواست. عمربن سعد در موافقت با اين درخواست، مردد بود، و سرانجام از لشكريان خود پرسيد كه: چه بايد كرد؟!

عمرو بن حجاج گفت: سبحان الله! اگر اهل ديلم (كنايه از مردم بيگانه) و كفار از تو چنين تقاضايى مى‏كردند سزاوار بود كه با آنها موافقت كنى!

قيس بن اشعث گفت: درخواست آنها را اجابت كن، به جان خودم سوگند كه آنها صبح فردا با تو خواهند جنگيد.

ابن سعد گفت: به خدا سوگند كه اگر بدانم چنين كنند، هرگز با درخواست آنها موافقت نكنم.(1)

و عاقبت، فرستاده ابن سعد به نزد عباس بن على عليه‏السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت مى‏دهيم، اگر تسليم شديد شما را به نزد عبيدالله بن زياد خواهيم فرستاد! و اگر سر باز زديد، دست از شما بر نخواهيم داشت.(2)


خطبه امام عليه‏السلام شب عاشورا

امام عليه‏السلام ياران خود را نزديك غروب به نزد خود فراخواند.

على بن الحسين عليه‏السلام مى‏فرمايد: من نيز خدمت پدرم رفتم تا گفتار او را بشنوم در حالى كه بيمار بودم، پدرم به اصحاب خود مى‏فرمود:

من يارانى بهتر و با وفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهل‌بيتى فرمانبردارتر و به صله رحم پاى بندتر از اهل‌بيتم نمى‌شناسم، خدا شما را به خاطر يارى من جزاى خير دهد! من مى‏دانم كه فردا كار ما با اينان به جنگ خواهد انجاميد. من به شما اجازه مى‏دهم و بيعت خود را از شما بر مى‏دارم تا از سياهى شب براى پيمودن راه و دور شدن از محل خطر استفاده كنيد و هر يك از شما دست يك تن از اهل‌بيت مرا بگيريد و در روستاها و شهرها پراكنده شويد تا خداوند فرج خود را براى شما مقرر دارد. اين مردم، مرا مى‏خواهند و چون بر من دست يابند با شما كارى ندارند.(۳)

خداى را ستايش مى‏كنم بهترين ستايش‌ها و او را سپاس مى‏گويم در خوشى و ناخوشى. بار خدايا! تو را سپاسگزاريم كه ما را به نبوت گرامى داشتى و علم قرآن و فقه دين را به ما كرامت فرمودى و گوشى شنوا و چشمى بينا و دلى آگاه به ما عطا كردى، ما را از زمره سپاسگزاران قرار بده. من يارانى بهتر و با وفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهل‌بيتى فرمانبردارتر و به صله رحم پاى بندتر از اهل‌بيتم نمى‌شناسم، خدا شما را به خاطر يارى من جزاى خير دهد! من مى‏دانم كه فردا كار ما با اينان به جنگ خواهد انجاميد. من به شما اجازه مى‏دهم و بيعت خود را از شما بر مى‏دارم تا از سياهى شب براى پيمودن راه و دور شدن از محل خطر استفاده كنيد و هر يك از شما دست يك تن از اهل‌بيت مرا بگيريد و در روستاها و شهرها پراكنده شويد تا خداوند فرج خود را براى شما مقرر دارد. اين مردم، مرا مى‏خواهند و چون بر من دست يابند با شما كارى ندارند.


پاسخ ياران امام عليه‏السلام

برادران امام و فرزندان و برادرزادگان او و فرزندان عبدالله بن جعفر (فرزندان حضرت زينب عليهاالسلام) به امام عرض كردند: ما براى چه دست از تو برداريم؟ براى اين كه پس از تو زنده بمانيم؟! خدا نكند كه هرگز چنين روزى را ببينيم.

ابتدا عباس بن على عليه‏السلام اين سخن را گفت و بعد ديگران از او پيروى كردند و جملاتى همانند، بر زبان راندند.

پس امام عليه‏السلام روى به فرزندان عقيل نمود و فرمود: شما را كشته شدن مسلم كافى است، برويد كه من شما را اذن دادم.

آنها گفتند: سبحان الله! مردم چه مى‏گويند؟! مى‏گويند ما بزرگ و سالار خود و عموزادگان خود كه بهترين مردم بودند در دست دشمن رها كرديم و با آنها به طرف دشمن تيرى رها نكرديم و نيزه و شمشيرى عليه دشمن به كار نبرديم!! نه! به خدا سوگند چنين نكنيم، بلكه خود و اموال و اهل خود را فداى تو سازيم و در كنار تو بجنگيم و هر جا كه روى كنى با تو باشيم، ننگ باد بر زندگى پس از تو.

سپس مسلم بن عوسجه بپا خاست و گفت: بهانه ما در پيشگاه خدا براى تنها گذاردن تو چيست؟! به خدا سوگند اين نيزه را در سينه آنها فرو برم و تا دسته اين شمشير در دست من است بر آنها حمله كنم، و اگر سلاحى نداشته باشم كه با آن بجنگم سنگ برداشته و به طرف آنها پرتاب مى‏كنم، به خدا سوگند كه ما تو را رها نكنيم تا خدا بداند كه حرمت پيامبر را در غيبت او درباره تو محفوظ داشتيم، به خدا قسم اگر بدانم كه كشته مى‏شوم و بعد زنده مى‏شوم و سپس مرا مى‏سوزانند و ديگر بار زنده مى‏گردم و سپس در زير پاى ستوران بدنم در هم كوبيده مى‏شود و تا هفتاد بار اين كار را در حق من روا بدارند، هرگز از تو جدا نگردم تا در خدمت تو به استقبال مرگ بشتابم، و چرا چنين نكنم كه كشته شدن يك بار است و پس از آن كرامتى است كه پايانى ندارد.

پس از او زهيربن قين برخاست و گفت: به خدا سوگند دوست دارم كشته شوم، باز زنده گردم، و سپس كشته شوم، تا هزار مرتبه، تا خدا تو را و اهل‌بيت تو را از كشته شدن در امان دارد!

و بعد از زهير گروه ديگرى از اصحاب سخنانى حماسى بر زبان جارى كردند، و امام عليه‏السلام در حق آنها دعاى خير فرمود و به خيمه خود بازگشت.(4) و (5)

سپاه عمر بن سعد رو به سوى خيمه‏ها نموده و اطراف خيام امام حسين عليه‏السلام را محاصره كردند با خندقى كه به دستور امام عليه‏السلام در اطراف خيمه‏ها حفر شده بود و در آن آتش افروخته بودند، برخورد كردند، شمر بن ذى الجوشن (عليه اللعنه) نعره بر آورد كه: اى حسين! پيش از فرا رسيدن قيامت و آتش دوزخ، به استقبال آتش رفته‏اى؟!

محمدبن بشير

در شب عاشورا به محمدبن بشير حضرمى خبر دادند كه فرزندت در سر حد رى اسير شده است، او در پاسخ گفت: ثواب مصيبت او و خود را از خداى متعال آرزو مى‏كنم و دوست ندارم كه فرزندم اسير باشد و من بعد از او زنده بمانم.

امام حسين عليه‏السلام چون سخن او را شنيد، فرمود: خدا تو را بيامرزد، من بيعت خود را از تو برداشتم، بر و در رهايى فرزندت از اسارت بكوش.

محمدبن بشير گفت: در حالى كه زنده هستم طعمه درندگان گردم اگر چنين كنم و از تو جدا شوم.

امام عليه‏السلام فرمود: پس اين لباس‌ها را به فرزندت كه همراه توست بده تا در نجات برادرش به مصرف برساند.

نوشته‏اند كه: امام پنج جامه به او داد كه هزار دينار ارزش داشت.(6)


مرگ از عسل شيرين‏تر است

قاسم بن حسن عليه‏السلام به امام عليه‏السلام عرض كرد: آيا من هم در شمار شهيدانم؟

امام عليه‏السلام با عطوفت و مهربانى فرمود: اى فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟

عرض كرد: اى عمو! مرگ در كام من از عسل شيرين‏تر است!

و چه زيبا است اين شعر در توصيف اين نوجوان:

گرچه من خود كودكى نو رسته‏ام    ليك دست از زندگانى شسته‏ام

كرده در روز ولادت مام من   باز با شهد شهادت كام من

امام عليه‏السلام فرمود: عمويت به فداى تو باد! آرى تو نيز از شهيدان خواهى بود آن هم پس از رنجى سخت، و پسرم عبدالله نيز كشته خواهد شد.

قاسم گفت: اى عمو! مگر لشكر دشمن به خيمه‏ها هم حمله مى‏كنند تا عبدالله شيرخوار هم شهيد شود؟!

امام عليه‏السلام فرمود: عمويت به فدايت تو باد! عبدالله كشته خواهد شد هنگامى كه دهانم از شدت عطش خشك شود و به خيمه‏ها آمده آب با شير طلب كنم و چيزى نيابم، فرزندم عبدالله را طلب مى‏كنم تا از رطوبت دهانش بنوشم، چون او را نزد من آوردند قبل از آن كه لبانم را بر دهان او بگذارم، شقاوت پيشه‏اى از لشكريان دشمن، گلوى فرزند شير خوارم را با تير پاره كند و خون او بر دستانم جارى شود، آنگاه است كه دست به آسمان بلند كنم و از خدا طلب صبر نمايم و به ثواب او دل بندم، در اين حال نيزه‏هاى دشمن مرا به سوى خود خواند و آتش از خندق پشت خيمه‏ها زبانه كشد و من بر آنها حمله خواهم كرد و آن لحظه، تلخ‏ترين لحظه دنياست و آنچه خدا خواهد، واقع شود.

على بن الحسين عليه‏السلام فرمود: قاسم با شنيدن اين سخنان زار زار گريست و ما نيز گريستيم و بانگ شيون و زارى از خيمه‏ها بلند شد.(7)


ايستادگى تا مرز شهادت

از على بن الحسين عليه‏السلام نقل شده است كه فرمود: چون پدرم به اصحاب فرمودند كه بيعت خود را از شما برداشتم و شما آزاد هستيد، اصحاب و ياران آن حضرت بر فداكارى و وفادارى خود تا مرز شهادت در كنار امام پافشارى نمودند.

امام در حق آنها دعا كرده فرمودند: سرهاى خود را بلند كنيد و جايگاه خود را ببينيد! ياران و اصحاب امام نظر كرده و جايگاه و مقام خود را در بهشت مشاهده كردند و امام عليه‏السلام منزلت رفيع هر كدام را به آنها نشان مى‏داد.(8)

بعد از اين معجزه امام عليه‏السلام بود كه اصحاب با سينه‏هاى فراخ و صورت‌هاى بر افروخته به استقبال نيزه‏ها و شمشيرها مى‏رفتند تا زودتر به جايگاهى كه در بهشت دارند، برسند.(9)


حفر حندق در اطراف خيام

امام عليه‏السلام فرمان داد تا مقدارى چوب و نى كه در پشت خيمه‏ها بود، در محلى كه اصحاب امام در شب عاشورا مانند خندق در اطراف خيمه‏ها حفر كرده بودند، بريزند، زيرا هر لحظه احتمال شبيخون دشمن از پشت خيمه‏ها مى‏رفت. امام عليه‏السلام دستور داد به محض حمله دشمن، آن چوب‌ها و نى‏ها را آتش زنند تا راه ارتباطى دشمن با خيمه‏ها قطع شود و فقط از يك قسمت كه ياران امام مستقر بودند، نبرد صورت پذيرد، و اين تدبير براى اصحاب امام بسيار سودمند بود.(10)

امام حسين عليه‏السلام برخاست و آب بر رويش پاشيد تا به هوش آمد و فرمود: اى خواهر! تقواى خدا را پيشه كن و به شكيبايى خود را تسلى ده و بدان كه اهل زمين مى‏ميرند و اهل آسمان نمى‌مانند و هر چيزى فانى شود مگر خدا، همان خدايى كه خلق را به قدرت خود آفريد و باز آنها را برانگيزاند و باز گرداند و او خداى فرد و واحد است، پدرم بهتر از من، مادرم بهتر از من و برادرم بهتر از من بودند و رفتند، من و هر مسلمانى بايد از رسول خدا سرمشق بگيريم و در بلاها و مصيبت‌ها عنان اختيار خود را از دست ندهيم.


تحكيم مواضع

امام عليه‏السلام از خيمه بيرون آمد و به اصحاب فرمان داد كه خيمه‏ها را نزديك يكديگر قرار داده و طناب بعضى را در بعض ديگر ببرند و لشكر دشمن را در روبروى خود قرار داده و خيمه‏ها را در پشت سر و طرف راست و چپ خود قرار دهند به گونه‏اى كه خيمه‏ها در سه طرف آنها قرار بگيرد و اصحاب امام فقط از قسمت روبرو با دشمن مواجه شوند.(11) سپس امام و يارانش به جايگاه خود بازگشتند و تمام شب را به نماز گزاردن و استغفار و دعا و تضرع سپرى كردند و آن شب اصلاً نخوابيدند.(12)


غسل شهادت

امام عليه‏السلام حضرت على اكبر را با سى نفر سواره و بيست نفر پياده فرستاد تا آب آوردند، آنگاه روى به ياران خود نموده و فرمودند: برخيزيد و آب بنوشيد كه اين آخرين توشه شماست، و وضو گرفته و غسل كنيد و لباس‌هاى خود را بشوئيد تا كفن شما باشد.(13)


اشعار امام عليه‏السلام

على بن الحسين عليه‏السلام مى‏گويد: من شب عاشورا در كنارى نشسته بودم و عمه‏ام زينب نيز نزد من بود و مرا پرستارى مى‏كرد، ناگهان پدرم برخاست و به خيمه ديگرى رفت و جوين(14) غلام ابى ذر غفارى در خدمت آن حضرت بود و شمشير او را اصلاح مى‏كرد، و پدرم اين اشعار را مى‏خواند:

"يا دهر اف لك من خليلكم لك بالاشراق و الاصيل من صاحب و طالب قتيلو الدهر لا يقنع بالبديل و انما الامر الى الجليلو كل حى سالك سبيلى."(15)

اين اشعار را پدرم دو يا سه بار تكرار كرد، من مقصود او را يافتم، پس بغض گلويم را گرفت ولى خوددارى كرده و سكوت كردم و دانستم كه بلا نازل گرديده است. اما عمه‏ام زينب چون اشعار امام را شنيد به خاطر رقت قلب و احساس لطيفى كه داشت نتوانست خود را نگاه دارد و بپا خاست در حالى كه لباسش به زمين كشيده مى‏شد، نزد پدرم رفت و گفت: واى از اين مصيبت! اى كاش مرا مرگ در كام خود مى‏گرفت و زندگانى مرا تمام مى‏كرد! امروز مادرم فاطمه، و پدرم على، و برادرم حسن در كنارم نيستند، اى جانشين گذشتگان و پناه بازماندگان.

پس امام حسين عليه‏السلام به سوى خواهر نگريست و فرمود: خواهرم! شكيبايى تو را شيطان نربايد! و چشمان آن حضرت را اشك فرا گرفت و گفت: اگر مرغ قطا را به حال خود گذارده بودند، مى‏خوابيد.(16)

عمه‏ام گفت: آيا تو را به ستم خواهند كشت و اين دل مرا بيشتر جريحه‌دار كرده و مى‏سوزانند؟! پس به روى خود سيلى زد و گريبان چاك كرد و بيهوش افتاد.

قاسم بن حسن عليه‏السلام به امام عليه‏السلام عرض كرد: آيا من هم در شمار شهيدانم؟
امام عليه‏السلام با عطوفت و مهربانى فرمود: اى فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟
عرض كرد: اى عمو! مرگ در كام من از عسل شيرين‏تر است!

امام حسين عليه‏السلام برخاست و آب بر رويش پاشيد تا به هوش آمد و فرمود: اى خواهر! تقواى خدا را پيشه كن و به شكيبايى خود را تسلى ده و بدان كه اهل زمين مى‏ميرند و اهل آسمان نمى‌مانند و هر چيزى فانى شود مگر خدا، همان خدايى كه خلق را به قدرت خود آفريد و باز آنها را برانگيزاند و باز گرداند و او خداى فرد و واحد است، پدرم بهتر از من، مادرم بهتر از من و برادرم بهتر از من بودند و رفتند، من و هر مسلمانى بايد از رسول خدا سرمشق بگيريم و در بلاها و مصيبت‌ها عنان اختيار خود را از دست ندهيم.

امام عليه‏السلام خواهر خود را با اينگونه سخنان تسلى داد و به او گفت: تو را به خدا كه در مصيبت من گريبان خود را چاك مزن، و صورت خود را مخراش، و پس از شهادتم شيون و زارى مكن.

على بن الحسين عليه‏السلام مى‏گويد: پس از اين كه عمه‏ام آرام گرفت پدرم او را در كنار من نشانيد.(17)


پيوستن گروهى به امام عليه‏السلام

نوشته‏اند: سى نفر از اهل كوفه كه در لشكر عمر بن سعد بودند به او گفتند: چرا هنگامى كه فرزند دختر رسول خدا به شما سه مسأله را پيشنهاد مى‏كند تا جنگى در نگيرد، شما هيچ كدام را نمى‌پذيريد؟! و پس از اين اعتراض، از لشكر ابن سعد جدا شده و به اردوى امام پيوستند.(18)


برير و ابو حرب سبيعى

ضحاك بن عبدالله مشرقى مى‏گويد: چون شب فرا رسيد، امام حسين عليه‏السلام و اصحابش تمامى شب را به نماز و استغفار و دعا و تضرع و درگاه الهى بسر بردند.

گروهى از سواره نظام ابن سعد كه شبانه نگهبانى مى‏دادند در اول شب از كنار خيمه‏هاى ما گذشتند در حالى كه امام حسين عليه‏السلام اين آيه را تلاوت مى‏فرمود (ولا يحسبن الذين كفروا انما نملى لهم خير لانفسهم انما نملى لهم ليزادادوا اثما و لهم عذاب مهين ما كان الله ليذر المؤمنين على ما انتم عليه حتى يميز الخبيث من الطيب.) (19)، يكى از آنها گفت: به خداى كعبه قسم كه ما همان پاكان هستيم كه از شما جدا گرديده‏ايم!! او مى‏گويد: من او را شناختم به برير بن خضير گفتم: اين مرد را مى‏شناسى؟

برير گفت: نه.

گفتم: او ابو حرب سبيعى است كه عبدالله بن شهر نام دارد و مردى شوخ و دلاور است و سعيدبن قيس به علت جنايتى كه انجام داده بود او را به زندان افكند.

برير بن خضير به او گفت: اى فاسق! گمان مى‏كنى كه خدا تو را در زمره پاكان قرار داده است؟!

او به برير بن خضير گفت: تو كيستى؟!

گفت: من برير بن خضيرم.

او گفت اى برير! به خدا سوگند كه بر من بسيار گران است كه به دست من هلاك شوى.

امام عليه‏السلام از خيمه بيرون آمد و به اصحاب فرمان داد كه خيمه‏ها را نزديك يكديگر قرار داده و طناب بعضى را در بعض ديگر ببرند و لشكر دشمن را در روبروى خود قرار داده و خيمه‏ها را در پشت سر و طرف راست و چپ خود قرار دهند به گونه‏اى كه خيمه‏ها در سه طرف آنها قرار بگيرد و اصحاب امام فقط از قسمت روبرو با دشمن مواجه شوند. سپس امام و يارانش به جايگاه خود بازگشتند و تمام شب را به نماز گزاردن و استغفار و دعا و تضرع سپرى كردند و آن شب اصلاً نخوابيدند.

برير گفت: آيا مى‏توانى از آن گناهان بزرگى كه مرتكب شده‏اى، توبه كنى و به سوى خدا باز گردى؟ به خدا قسم كه پاكيزگان مائيم و شما همه پليديد.

گفت: من هم بر درستى سخن تو گواهى مى‏دهم!

ضحاك بن عبدالله به او گفت: واى بر تو! اين معرفت چه سودى به حال تو دارد؟!

گفت: فدايت شوم! پس چه كسى نديم يزيد بن عذره باشد كه هم اكنون با من است؟!

برير گفت: تو مردى سفيه و نادانى، پس او بازگشت.

نگهبانان ما آن شب عزرة بن قيس احمسى و سواران او بودند.(20)


در تدارك لقاء

امام عليه‏السلام دستور دادند تا خيمه‏اى را جهت استحمام و غسل اختصاص دهند، عبدالرحمن و برير بن خضير بر در آن خيمه به نوبت ايستاده بودند تا داخل شده و خود را نظافت كنند. برير با عبدالرحمن مزاح و شوخى مى‏كرد! عبدالرحمن گفت كه: حالا وقت مزاح نيست! برير گفت: خويشان من مى‏دانند كه من هرگز نه در جوانى و نه در كهولت، اهل شوخى نبوده‏ام ولى چون به من بشارت سعادت داده شده است سر از پا نمى شناسم و فاصله ميان خود و بهشت را جز شهادت نمى‌بينم.(21)


نافع بن هلال و امام عليه‏السلام

امام در نيمه شب بيرون آمد و خيمه‏ها و تپه‏هاى اطراف را نگاه مى‏كرد، نافع بن هلال هم از خيمه بيرون آمده و به دنبال حضرت حركت مى‏كرد، امام از نافع پرسيد: چرا به دنبال من مى‏آيى؟!

نافع گفت: يابن رسول الله! ديدم كه شما به طرف لشكر دشمن مى‏رويد، بر جان شما بيمناك شدم.

امام فرمود: من اطراف را بررسى مى‏كنم تا ببنيم كه فردا دشمن از كجا حمله خواهد كرد.

نافع مى‏گويد كه: امام عليه‏السلام بازگشت در حالى كه دست مرا گرفته و مى‏فرمود: به خدا سوگند اين وعده‏اى است كه در آن خلافى نيست؛ پس به من فرمود: اين راه را كه در ميان دو كوه قرار گرفته، مشاهده مى‏كنى؟ هم اكنون در اين تاريكى شب، از اين راه برو خود را نجات بده!

نافع بن هلال خود را بر قدم‌هاى امام انداخت و گفت: مادرم در سوگم بگريد اگر چنين كنم، خدا بر من منت نهاده كه در جوار تو شهيد شوم.

سپس امام عليه‏السلام داخل خيمه زينب گرديد، نافع مى‏گويد: من در بيرون خيمه ايستاده و منتظر آن حضرت بودم، شنيدم كه حضرت زينب به امام مى‏گفت: آيا از تصميم يارانت آگاهى؟ و مى‏دانى كه تو را فردا رها نخواهند كرد؟!

امام عليه‏السلام فرمود: همانگونه كه كودك به پستان مادر علاقمند است، آنها نيز به شهادت علاقه دارند!

نافع مى‏گويد: چون اين سخن را شنيدم نزد حبيب بن مظاهر آمده و او را از جريان امر آگاه ساختم، حبيب گفت: اگر منتظر دستور امام نبودم، همين الان به دشمن حمله مى‏كردم.

نافع مى‏گويد: به او گفتم: امام هم اكنون نزد خواهرش زينب است، آيا ممكن است اصحاب را جمع نموده و آنها سخنى بگويند كه زنها آرامش پيدا كنند؟

حبيب، ياران امام را صدا كرد، همگى آمدند و در كنار خيمه‏هاى آل البيت فرياد بر آوردند كه: اى خاندان رسول خدا! اين شمشيرهاى ماست، قسم خورده‏ايم كه آنها را در غلاف نكرده و با دشمن شما مبارزه كنيم، و اين نيزه‏هاى ماست كه در سينه دشمن قرار خواهد گرفت.

پس زنان از خيمه‏ها بيرون آمده و گفتند: اى جوانمرادان پاك سرشت! از دختران پيامبر و فرزندان امير‌المؤمنين حمايت كنيد.

و به دنبال اين سخن، همه اصحاب گريستند.(22)


رؤياى امام عليه‏السلام

به هنگام سحر، امام حسين عليه‏السلام به خوابى سبك فرو رفت، و چون بيدار شد فرمود: ياران من! مى‏دانيد هم اكنون در خواب چه ديدم؟

اصحاب گفتند: يابن رسول الله چه ديدى؟

فرمود: سگانى را ديدم كه به من حمله مى‏كردند تا مرا پاره پاره كنند، و در ميان آنها سگى دو رنگ را ديدم كه نسبت به من از ديگر سگان وحشى‏تر و خون آشام‏تر بود! گمان مى‏كنم آن مرا خواهد كشت مردى باشد ابرص! و در دنباله اين خواب، جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را ديدم كه تعدادى از اصحابش همراه او بودند و به من فرمود: فرزندم! تو شهيد آل محمدى و اهل آسمان‌ها و كروبيان عالم بالا از مژده آمدنت شادى مى‏كنند و امشب به هنگام افطار نزد من خواهى بود، شتاب كن و كار را به تأخير مينداز! اين فرشته‏اى است كه از آسمان فرود آمده است تا خون تو را گرفته و در شيشه سبز رنگى قرار دهد.

ياران من! اين خواب گوياى آن است كه اجل نزديك و بى ترديد هنگام رحيل و كوچ از اين جهان فانى فرا رسيده است.(23)


روز عاشورا(24)

سپيده دم امام عليه‏السلام با اصحابش نماز صبح را خوانده و دست مباركش را به سوى آسمان برداشت و گفت:

"اللهم انت ثقتى فى كل كرب و رجائى فى كل شده، و انت لى فى كل امر نزل بى ثقه وعده، كم من هم يضعف فيه الفواد و تقلّ فيه الحيله و يخذل فيه الصديق و يشمت فيه العدو نزلته بك و شكوته اليك رغبته منى اليك عمن سواك ففرجته و كشفته فانت ولى كل نعمه و صاحب كل حسنه و منتهى كل رغبه؛ خداوندا! تو پناه منى در مشكل‌ها، و اميد منى در سختي‌ها، و ملجأ و ياورم هستى در آنچه كه بر من نازل شود؛ پروردگارا! از چه دل زخم‌هاى رنج آورى كه قلب را شكسته و چاره را گسسته و دوست را به ناروائى داشته و نيش دشمن را به همراه، به تو شكايت مى‏كنم كه اميد به تو بى‌نيازى از دل دادن با ديگرى است، پس بگشاى درهاى بسته را و بنماى روزنه‏هاى اميد را كه تو راست تمام نعمت‌ها و از آن توست همه خوبي‌ها و تويى تنها مقصود آرزوها."

سپس امام عليه‏السلام بپا خاست و خطبه خواند و حمد و ثناى الهى نمود و به اصحابش فرمود: خداى عزوجل به شهادت من و شما فرمان داده است، بر شما باد كه صبر و شكيبايى را پيشه خود سازيد.(25)


تعداد ياران امام عليه‏السلام

تعداد اصحاب امام عليه‏السلام در روز عاشورا سى و دو نفر سواره و چهل نفر پياده بوده است. و از محمد بن ابى طالب نقل شده كه پيادگان هشتاد و دو نفر بودند. و سيدابن طاووس از امام باقر عليه‏السلام نقل كرده است كه تعداد ياران چهل و پنج نفر سواره و صد نفر پياده بودند.(26)

امام حسين عليه‏السلام زهير بن قين را در ميمنه سپاه خود قرار داد، و حبيب بن مظاهر را بر ميسره سپاه گمارد، و پرچم را به دست برادرش عباس عليه‏السلام سپرد، و خيمه‏ها را در پشت سر سپاه قرار داد و امر كرد خندقى را كه در پشت خيمه‏ها حفر كرده بودند از نى و هيزم انباشته و آنها را آتش زدند كه دشمن نتواند از پشت حمله كند.(27)


سپاه عمر بن سعد

عمر بن سعد نيز عبدالله بن زهير ازدى را بر جمعى از سپاهيان كه اهل مدينه بودند(28)، امير كرد، و قيس بن اشعث بن قيس را فرماندهى قبيله ربيعه و كنده داد، و عبدالله بن ابى سبره جعفى را بر سپاهيان مذحجى و اسدى، و حر بن يزيد رياحى را به فرماندهى قبيله تميم و همدان گمارد (و تمامى اين گروه‌ها در صحنه جنگ با امام حسين عليه‏السلام حضور داشتند به جز حر بن يزيد كه توبه كرد و به اردوى امام رفت و به شهادت رسيد.)

بعد از اين تقسيم مسئوليت‌ها - كه ريشه قومى داشت - عمر بن سعد، عمرو بن حجاج زبيدى را بر ميمنه لشكر، و شمر بن ذى الجوشن را بر ميسره، و عروه بن قيس احمسى را بر سواره نظام، و شبث بن ربعى را بر پياده نظام خود گمارد، و پرچم را به دريد، غلامش سپرد.(29)


حركت سپاه دشمن

سپاه عمر بن سعد رو به سوى خيمه‏ها نموده و اطراف خيام امام حسين عليه‏السلام را محاصره كردند با خندقى كه به دستور امام عليه‏السلام در اطراف خيمه‏ها حفر شده بود و در آن آتش افروخته بودند، برخورد كردند، شمر بن ذى الجوشن (عليه اللعنه) نعره بر آورد كه: اى حسين! پيش از فرا رسيدن قيامت و آتش دوزخ، به استقبال آتش رفته‏اى؟!

امام حسين عليه‏السلام فرمود: اين كيست؟ گويا شمر بن ذى الجوشن است!

گفتند: آرى.

اما با بانگى رسا در پاسخ شمر فرمود: اى پسر زن چران! تو به عذاب آتش سزوارترى.

مسلم بن عوسجه تصميم گرفت كه شمر را هدف تير قرار دهد، امام حسين عليه‏السلام او را از اين كار باز داشت!

عرض كرد: بگذاريد تا اين فاسق را كه از سردمدران ستمكاران است به تير بزنم كه فرصت خوبى است.

امام عليه‏السلام فرمود: او را به تير مزن زيرا من دوست ندارم كه آغازگر جنگ با اين گروه باشم.(30)


پي‌نوشت‌ها:

1- الملهوف 38.

2- ارشاد شيخ مفيد 2/91.

3- كامل ابن اثير 4/57.

4- ارشاد شيخ مفيد 2/92.

5- چه زيباست كلام خداوندى كه فرمود (من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا) (سوره احزاب: 23)، همچنين (و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا و الصابرين فى الباسأ و الضرأ و حين الباس) (سوره بقره: 177)، كه از مصاديق بارز اين آيات همين رادمردانى هستند كه با ايثار جان و ثبات و استقامت هم نام خود را خالد و جاويدان نمودند و ابديت را كسب نمودند و هم درس وفادارى و تسليم در برابر حق و بردبارى و فداكارى را به انسانها آموختند.

6- الملهوف 39.

7- نفس المهوم 230.

8- خرائج 2/848.

10- الامام الحسين و اصحابه 257.

11- امام عليه‏السلام امر كرد كه اصحاب و يارانش بين خيمه‏ها قرار گرفته و آنها را از سه طرف خيمه‏ها احاطه نمايد، و اين شيوه براى اين بود كه دشمن نتواند به وسيله تير، ياران آن حضرت را هدف قرار دهد.

12- انساب الاشراف 3/186.

13- امالى شيخ صدوق، مجلس 30.

14- اين نام را بلاذرى «انساب الاشراف» ذكر كرده و ما آنچه آورده‏ايم بر اساس نقل ارشاد است.

15- «اى روزگار! اف بر تو باد كه دوست بدى هستى، چه بسيار صبح و شام كه صاحب و طالب حق كشته گشته، و روزگار، بَدَل نمى‌پذيرد؛ و امور به خداى بزرگ باز مى‏گردد، و هر ذى وجودى از اين راه كه من رفتم، رفتنى است».

16- اين مثل را در جائى به كار مى‏برند كه كسى مجبور بر انجام امرى شود كه آن را مكروه بدارد.

17- ارشاد شيخ مفيد 2/93.

18- العقد الفريد 4/168.

19- سوره آل عمران: 178، 179. «گمان نكنند آنان كه به راه كفر رفتند كه مهلتى كه ما به آنان دهيم به حال آنان بهتر خواهد بود، بلكه مهلت براى امتحان مى‏دهيم تا بر سركشى بيفزايند و آنان را عذابى است خوار و ذليل كننده خداوند هرگز مؤمنان را وانگذارد بدين حال كنونى، تا آن كه آزمايش كند بدسرشت را از پاك گوهر».

20- البداية و النهاية 8/192.

21- الامام الحسين و اصحابه 259

22- مقتل الحسين مقرم 281.

23- بحار الانوار 45/3.

24- در حديث مناجات موسى عليه‏السلام آمده است كه گفت: خدايا! چرا امت پيامبر خود، محمد را بر ديگر امتها فضيلت دادى؟

خداى تعالى فرمود: آنان را به جهت 10 خصلت فضليت دادم: نماز و زكات و روزه و حج و جهاد و نماز جمعه و نماز جماعت و قرآن و علم و عاشورا.

موسى سؤال كرد: عاشورا چيست؟

خداى تعالى فرمود: گريستن بر فرزند محمد صلى الله عليه و آله و سلم و مرثيه و عزادارى بر فرزند پيامبر برگزيده. اى موسى! هر بنده‏اى از بندگانم در آن زمان كه او بگريد و يا تباكى كند در سوگ فرزند مصطفى او را پاداش بهشت دهم، و هيچ بنده‏اى از بندگانم از مال و ثروت خود در راه محبت فرزند دختر پيامبر صرف ننمايد مگر اين كه پاداش هر درهم را هفتاد درهم در دنيا عطا كنم و در بهشت متنعم شود و از گناهان او در گذرم، به عزت و جلالم سوگند هيچ زن يا مردى قطره‏اى از اشكش در روز عاشورا و يا غير آن جارى نگردد مگر اين كه او را پاداش صد شهيد عطا نمايم. (مجمع البحرين 3/405 - لغة عشر).

25- اثبات الوصية 126/ مختصر تاريخ ابن عساكر 7/146/ و در اثبات الهداة 2/583 همين مطلب را حلبى از امام صادق عليه‏السلام نقل كرده است.

26- بحار الانوار 45/4.

27- ارشاد شيخ مفيد 2/95.

28- ممكن است مراد از مدينه در اينجا، كوفه باشد، زيرا بعيد به نظر مى‏رسد كه اهالى مدينه در لشكر عبيدالله شركت كرده باشند؛ و شايد هم گروهى از اهل مدينه كه به كوفه آمده و در آنجا سكنى گزيدند مراد باشد، زيرا كوفه شهرى بود كه سكنه آن را مليت‌هاى مختلف تشكيل مى‏داد.

29- كامل ابن اثير 4/60.

30- ارشاد شيخ مفيد 2/96.

منبع:قصّه كربلا- بضميمه قصّه انتقام‏ ، على نظرى‏منفرد

نوشته شده توسط نسرین در 16:33 | | لینک به این مطلب
هشتم بهمن 1385
ویژه نامه محرم تاسوعا وعاشورا
سوگواري براي سيدالشهدا ، چرا؟
 

جهان آفرينش داراي قوانيني است که آن قوانين را آفريننده ي جهان وضع نموده است. آفريننده اي که حکيم است و هيچ کاري را بيهوده و بدون حکمت انجام نداده است.

در سراسر اين جهان که مي نگريم چيزي جز عظمت و بزرگي خالق نمي بينيم. قوانيني که وضع کرده و سنتهائي که قرار داده، هيچکدام داراي کمترين نقص و نارسائي نيست و دانشمندان و انديشه وران در تحليل و کشف علل اين قوانين در تکاپو مي باشند. به رمز و راز برخي از اين پديده ها پي مي برند ولي در تحليل بسياري از اسرار آفرينش و رموز هستي ناتوان مي مانند.

يکي از قوانين ثابت شده ي در جهان، قانون جاذبه است. احدي در ثابت بودن اين مطلب ترديدي ندارد. يا اينکه آب در 100 درجه ي سانتي گراد به جوش مي آيد. اين قوانين و اصول تغيير ناپذير و بديهي به نظر مي آيند.

همانگونه که نظام طبيعي جهان بر پايه ي قوانين وضع شده از طرف خالق جهان استوار است، اين آفريننده ي دانا و توانا ارزشهاي اين جهان را هم مشخص نموده است.

يعني هموست که در کنار وضع و ايجاد قوانين حاکم بر طبيعت، ارزشهاي مطلوب را هم مقرر مي نمايد. به همين دليل، همانطور که نمي توانيم در برابر اين فورمولها و برنامه هاي طبيعي عالم آفرينش از قبيل به جوش آمدن آب در 100 درجه سانتي گراد، قانون نيوتن و ... چون و چرا کنيم، نمي توانيم در ارزشهاي حاکم بر جهان هم تشکيک و ترديد کنيم.

اينکه انسان در برابر امر و نهي الهي و در مقابل همه ي قوانين و ارزشها عالم خلقت تسليم محض باشد را تعبد مي گويند. تعبد در برابر خدا آن چيزي است از هر انساني خواسته شده است. گاهي پذيرفتن اين تعبد و بندگي آسان است و گاهي دشوار. مثلاً اينکه نماز صبح را بايد حتماً دو رکعت بخوانيم امري تعبدي است. چون و چرا نمي شود کرد. ولي پذيرش اين موضوع راحت است. معمولاً کسي در اين امر که چرا نماز صبح بايد حتماً دو رکعت باشد به تنازع و جدال برنمي خيزد.

اما پذيرش برخي از امور تعبدي کمي دشوارتر است. براي نمونه به داستان ابراهيم خليل (ع) مي توان اشاره کرد. با کدام عقل بشري مي توان پذيرفت که پدري، فرزندش را از لب تيغ بگذراند و او را قرباني نمايد؟ با چه منطقي مي توان چنين عملي را توجيه کرد؟ چگونه مي توان پذيرفت که فردي پس از سالها دعا و نيايش و در سن پيري فرزندي که خدا به او مرحمت کرده را در اوج عشق و علاقه ذبح کند؟ هيچ جوابي جز تعبد محض و تسليم کامل در برابر خواست و مشيت الهي نمي تواند انسان را قانع کند.

عمده ي احکام فقهي تعبدي است. يعني نمي توانيم به حکمت آن پي ببريم و صرفاً چون امر خداست بايد نسبت به آن خاضع باشيم.

يکي از اموري که در روايات ما نسبت به آن تاکيد و توصيه فراواني صورت گرفته، بحث عزاداري سالار شهيدان و حضرت اباعبدالله الحسين(ع) است. توجه به ساحت مقدس آن امام همام و توسل به ذيل عنايت آن بزرگوار و گريستن در مصائب ايشان از مسائلي است که به آن سفارش شده ايم.

بنابر روايات، اشک بر آن حضرت از ثواب بالايي برخوردار است. آنقدر که نمي توان تصور کرد.

امام صادق(ع) مي فرمايند:و من ذکر الحسين عنده فخرج من عينه من الدموع مقدار زباب کان ثوابه علي الله عز و جل و لم يرض له بدون الجنة.

يعني کسي که يادي از حضرت حسين بن علي نزدش بشود و از چشمش به مقدار بال مگس اشک خارج شود.اجراو برخداست و حقتعالي به کمتر از بهشت براي او راضي نيست. (1)

اينکه چرا گريستن بر سيدالشهداء بهشت را بر انسان واجب مي کند از جمله امور تعبدي است و مثالها و نظائر آن در اين مقاله ذکر شد. يک امري است که از جانب شارع مقدس و از سوي خداي حکيم مشخص شده است. همچنين زيارت آن حضرت از اجر و ثواب بالائي برخوردار است.

روايتي در کتاب شريف کامل الزيارت نقل شده که قبل از بيان آن روايت بايد بگويم اين کتاب در نهايت درجه ي اعتبار مي باشد.

امام صادق(ع) به يکي از يارانشان به نام مسمع مي فرمايند:

اي مسمع تو از اهل عراق هستي، آيا به زيارت قبر حسين(ع) مي روي؟

عرض کردم: خير، من نزد اهل بصره بوده و دشمنان ما از گروه ناصبي ها و غير ايشان بسيار بوده و من در امان نيستم از اينکه حال من را نزد پسر سليمان گزارش کنند.

در نتيجه او با من کاري کند که عبرت ديگران گردد لذا احتياط کرده و به زيارت آن حضرت نمي روم.

حضرت به من فرمودند:

آيا ياد مي کني مصائبي را که براي آن جناب فراهم کرده و آزار و اذيت هايي که به حضرتش روا داشتند؟

عرض کردم: بلي.

حضرت فرمودند:

آيا به جزع و فزع مي آيي؟

عرض کردم: بلي به خدا قسم و بخاطر ياد کردن مصائب آن بزرگوار چنان غمگين و حزين مي شوم که اهل وعيالم اثر آن را در من مشاهده مي کنند و چنان حالم دگرگون مي شود که از خوردن طعام و غذا امتناع نموده و به وضوح علائم حزن و اندوه در صورتم نمايان مي گردد.

حضرت فرمودند:

خدا رحمت کند اشک هاي تو را (يعني خدا بواسطه اين اشک ها تو را رحمت نمايد)، بدان قطعاً تو از کساني محسوب مي شوي که به خاطر ما جزع نموده و به واسطه سرور و فرح ما مسرور گشته و بخاطر حزن ما محزون گرديده و بجهت خوف ما خائف بوده و هنگام مأمون بودن ما در امان هستند، توجه داشته باش حتماً و عن قريب هنگام مرگ، اجدادم را بالاي سرت خواهي ديد که به ملک الموت سفارش تو را خواهند نمود و بشارتي که به تو خواهند داد ، برتر و بالاتر از هر چيزي است. و خواهي ديد که ملک الموت از مادر مهربان به فرزندش به تو مهربان تر و رحيم تر خواهد بود.

و يا در جاي ديگري از همين کتاب امام ششم حضرت صادق(ع) اينگونه مي فرمايند:

روز قيامت منادي ندا مي کند: شيعيان آل محمد در کجا هستند؟!

پس از ميان مردم گردنهايي کشيده شده و افرادي بپا مي خيرند که عدد آنها را غير از حقتعالي کس ديگر نمي داند. سپس منادي ندا مي کند: زوّار قبر حسين(ع) در کجا هستند؟!

خلق بسياري به پا مي خيزند.

پس به ايشان گفته مي شود: دست هر کسي را که دوست داريد بگيريد و آنها را به بهشت ببريد، پس شخصي که جزء زائرين است هر کسي را که بخواهد گرفته و به بهشت مي برد.

به هر حال اين موارد از اختصاصاتي است که خداوند متعال به ولي خود امام حسين (ع) عطا فرموده وجاي هيچگونه سوال و ابهامي هم در آن نيست چرا که هيچ فعلي از خدا بي حکمت و بيهوده صادر نمي شود و اين مساله هم از اين قاعده مستثني نمي باشد.

همانگونه که امام حسين(ع) همه وجودش را براي خدا خرج کرد و در برابر خدا از همه دارائي اش گذشت و حاضر شد در خون خود بغلطد و شاهد پرپر شدن تک تک عزيزانش باشد، خدا هم براي حسين فاطمه، از همه چيز گذشت و عشق و محبت او را مايه ي نجات، اشک بر او را آمرزنده ي گناهان و زيارتش را وسيله اي براي تقرب به خود قرار داد.

امروز، نه تنها ياد و نام حسين(ع) در ميان مردم از بين نرفته است بلکه روز به روز بر تعداد عاشقان حضرتش افزوده مي شود و سوگوارانش بيش از پيش نسبت به تغطيم اين امر که ازشعائر الهي است مي کوشند.

البته مطلبي ناگفته نماند و آن اينکه اصل مهمي که هر فرد بايد در ذهن خود داشته باشد، تقواي الهي است. اينگونه نيست که هر کسي، هر کاري بخواهد انجام بدهد و معصيت در وجود او ملکه شود و فکر کند با گفتن يک يا حسين آمرزيده خواهد شد!

بلکه اساسي ترين مساله اي که بايد در نظر داشت تقواي الهي است. ملاک قبولي هر علمي پرهيزکاري و پارسائي و رعايت تقواست. همانگونه که قرآن هم به خوبي اشاره مي کند. آنجا که مي فرمايد:انما يتقبل الله من المتقين.

منحصراً اعمال انسانهاي متقي پذيرفته خواهد شد.

خواستم در اين مجال به تبيين جايگاه عزاداري بپردازم و با مهم جلوه دادن اين عبادت بزرگ (عزاداري سالار شهيدان) شناخت خود را به مقام و مرتبت آن بيافزايم.

عليرضا مهدوي    بر گرفته از سایت تبیان 

نوشته شده توسط نسرین در 16:19 | | لینک به این مطلب
هفتم بهمن 1385
ویژه نامه محرم تاسوعا عاشورا
ضرورت قیام امام حسین(ع) از دیدگاه مقام معظم رهبری

 

چرا حسین(ع)

چرا امام حسین، این کار را بکند؟ چون زمینه انجام این واجب، در زمان امام حسین پیش آمد. اگر این زمینه در زمان امام حسین پیش نمى‏آمد، مثلاً در زمان امام على‏النقى (ع) پیش مى‏آمد، همین کار را امام على‏النقى (ع) مى‏کرد، حادثه‏ عظیم و ذبح عظیم تاریخ اسلام، امام على النقى (ع) مى‏شد. اگر در زمان امام حسن مجتبى یا در زمان امام صادق (ع) هم پیش مى‏آمد، آن بزرگواران عمل مى‏کردند. در زمان قبل از امام حسین، پیش نیامد، بعد از امام حسین هم در تمام طول حضور ائمه تا دوران غیبت، پیش نیامد.

تکلیف حسین(ع) چه بود؟

... به‏ طور طبیعى انجام این واجب، به یکى از دو نتیجه مى‏رسد، یا نتیجه‏ اش این است که به قدرت و حکومت مى‏رسد؛ اهلاً و سهلاً، امام حسین حاضر بود. اگر حضرت به قدرت هم مى ‏رسید، قدرت را محکم مى‏گرفت و جامعه را مثل زمان پیغمبر و امیرالمؤمنین اداره مى‏کرد. یک وقت هم انجام این واجب، به حکومت نمى‏رسد، به شهادت مى‏رسد. براى آن هم امام حسین حاضر بود.

اسلام بر قلب مقدس پیغمبر اکرم نازل شد، نماز را آورد، روزه، زکات، انفاقات، حج، احکام خانواده، ارتباطات شخصى، جهاد فى‏سبیل ‏اللَه، تشکیل حکومت، اقتصاد اسلامى، روابط حاکم و مردم، و وظایف مردم در مقابل حکومت را آورد. اسلام، همه‏ این مجموعه را بر بشریت عرضه کرد، همه را هم پیغمبر اکرم بیان کرد.

«ما من شى‏ء یقربکم من الجنة و یباعدکم من النار الا و قد نهیتکم عند و امرتکم به»؛ پیغمبر اکرم (ص)، همه‏ آن چیزهایى را که مى‏تواند انسان و یک جامعه انسانى را به سعادت برساند، بیان کرد، نه فقط بیان، بلکه آنها را عمل و پیاده کرد. خوب، در زمان پیغمبر، حکومت اسلامى و جامعه‏ اسلامى تشکیل شد، اقتصاد اسلامى، پیاده شد، جهاد اسلامى برپا و زکات اسلامى گرفته شد، یک کشور و یک نظام اسلامى شد. مهندس این نظام و راهبر این قطار در این خط، نبى‏اکرم و آن کسى است که به جاى او مى‏نشیند.

خط هم روشن و مشخص است. باید جامعه‏ اسلامى و فرد اسلامى از این خط، بر روى این خط و در این جهت و از این راه حرکت کند، که اگر چنین حرکتى هم انجام بگیرد، آن وقت انسانها به کمال مى‏رسند، انسانها صالح و فرشته‏ گون مى‏شوند، ظلم در میان مردم از بین مى‏رود، بدى فساد، اختلاف، فقر و جهل از بین مى‏روند، بشر به خوشبختى کامل مى‏رسد و بنده کامل خدا مى‏شود.

اسلام این نظام را به وسیله‏ نبى‏اکرم آورد و در جامعه آن روز بشر پیاده کرد. در کجا؟ در گوشه ا‏یى که اسمش مدینه بود و بعد هم به مکه و چند شهر دیگر توسعه داد.

سؤالى در اینجا باقى مى‏ماند و آن اینکه اگر این قطارى را که پیغمبر اکرم بر روى این خط، به راه انداخته است، دستى، یا حادثه‏ ایى آمد و این قطار را از خط خارج کرد، تکلیف چیست؟ اگر جامعه‏ اسلامى منحرف شد، اگر این انحراف به جایى رسید که خوف انحراف کل اسلام و معارف اسلام بود، تکلیف چیست؟

دو جور انحراف داریم، یک وقت مردم فاسد مى‏شوند، خیلى وقتها چنین چیزى پیش مى‏آید، اما احکام اسلامى از بین نمى‏رود، لیکن یک وقت مردم که فاسد مى‏شوند، حکومتها هم فاسد مى‏شوند، علما و گویندگان دین هم فاسد مى‏شوند! از آدمهاى فاسد، اصلاً دین صحیح صادر نمى‏شود، قرآن و حقایق را تحریف مى‏کنند، خوبها را بد، بدها را خوب، منکر را معروف و معروف را منکر مى‏کنند! خطى را که اسلام - مثلاً - به این سمت کشیده است، صدوهشتاد درجه به سمت دیگر عوض مى‏کنند! اگر جامعه و نظام اسلامى به چنین چیزى دچار شد، تکلیف چیست؟

اگر جامعه، منحرف شد، باید کارى کرد، خدا حکمى در اینجا دارد. در جوامعى که انحراف به حدى پیش مى‏آید که خطر انحراف اصل اسلام است، خدا تکلیفى دارد، خدا انسان را در هیچ قضیه ا‏یى بى‏تکلیف نمى‏گذارد.

پیغمبر، این تکلیف را فرموده است، قرآن و حدیث گفته‏اند، اما پیغمبر که نمى‏تواند به این تکلیف عمل کند.

چرا نمى‏تواند؟ چون این تکلیف را آن وقتى مى‏شود عمل کرد که جامعه، منحرف شده باشد. جامعه در زمان پیغمبر و زمان امیرالمؤمنین که جامعه، به آن شکل منحرف نشده است، در زمان امام حسن که معاویه در رأس حکومت است، اگر چه خیلى از نشانه‏هاى آن انحراف، پدید آمده است، اما هنوز به آن حدى نرسیده است که خوف تبدیل کلى اسلام وجود داشته باشد.

شاید بشود گفت در برهه ا‏یى از زمان، چنین وضعیتى هم پیش آمد، اما در آن وقت، فرصتى نبود که این کار انجام بگیرد ( موقعیت مناسبى نبود)  این حکمى را که جزو مجموعه احکام اسلامى است، اهمیتش از خود حکومت، کمتر نیست، چون حکومت، یعنى اداره جامعه. اگر جامعه به تدریج از خط، خارج و خراب و فاسد شد و حکم خدا تبدیل شد، اگر ما آن حکم تغییر وضع و تجدید حیات یا به تعبیر امروز انقلاب، اگر آن حکم انقلاب را نداشته باشیم، این حکومت به چه دردى مى‏خورد؟

پس اهمیت آن حکمى که مربوط به برگرداندن جامعه‏ى منحرف به خط اصلى است، از اهمیت خود حکم حکومت، کمتر نیست. شاید بشود گفت که اهمیتش از جهاد با کفار، بیشتر است. شاید بشود گفت اهمیتش از امر به معروف و نهى از منکر معمولى در یک جامعه اسلامى، بیشتر است. حتى شاید بشود گفت اهمیت این حکم، از عبادات بزرگ الهى و از حج، بیشتر است.

چرا؟ براى خاطر اینکه در حقیقت این حکم، تضمین کننده‏ زنده شدن اسلام است، بعد از آنکه مشرف به مردن است، یا مرده و از بین رفته است.

خوب، چه‏ کسى باید این حکم را انجام بدهد؟ چه کسى باید این تکلیف را به جا بیاورد؟ یکى از جانشینان پیغمبر، وقتى در زمانى واقع بشود که آن انحراف، به وجود آمده است، البته به شرط اینکه موقعیت مناسب باشد. چون خداى متعال، به چیزى که فایده ندارد، تکلیف نکرده است. اگر موقعیت مناسب نباشد، هر کارى بکنند، فایده ای ندارد، اثر نمى‏بخشد. باید موقعیت مناسب باشد.

البته موقعیت مناسب بودن هم معناى دیگرى دارد نه اینکه بگوئیم چون خطر دارد، پس موقعیت مناسب نیست، مراد این نیست. باید موقعیت مناسب باشد، یعنى انسان بداند این کار را که کرد، نتیجه‏ ایى بر آن مترتب مى‏شود، یعنى ابلاغ پیام به مردم خواهد شد، مردم خواهند فهمید و در اشتباه نخواهند ماند. این، آن تکلیفى است که باید یک نفر انجام مى‏داد.

حالا در زمان امام حسین (ع)، هم آن انحراف به وجود آمده، هم آن فرصت پیدا شده است. پس امام حسین باید قیام کند، انحراف پیدا شده است.

 پیامها و دستاوردهای عاشورا از دیدگاه مقام معظم رهبری

محرم برای مردم ما در طول تاریخ خونین تشیع همیشه دارای پیام بود. در دوران اختناق سیاه اموی و عباسی و در آن روزگاری که ارزشهای والای اسلامی لگدمال اشرافیت عفن اموی و عباسی و دربارهای سلطنت می شد و در روزگاری که شیعیان پاکباز و عاشقان دستگاه امامت و ولایت پایمال شدن حقوق حقه الهیه را در زیر چکمه های قلدران دربار عباسی و اموی مشاهده می کردند و در همه دورانهای اختناق تاریخ، محرم و عاشورا دریچه ای بود که نور و صفا و گرما و امید را به دل شیعیان بر می گرداند و این یکی از شگفتی های آیین ما و مذهب ماست. حادثه کشته شدن ، معمولا یک حادثه تلخ است.

کشته شدن سرداران و رهبران معمولا مایه نومیدی است، در میان ملتهای دنیا چنین است، اما بنازم تفکر انقلابی شورشگر شیعی  را و مکتب آموزش فداکاری و جهاد و شهادت را که از چنین حادثه ای که برای همه تلخ است یک غوغای شور و شعف در دل شیعیان به وجود آورد.

و از نقطه ای و واقعه ای که برای همه موجب نومیدی است، سرچشمه جوشان امید را به دل پیروان خود سرازیر کرد. قیام حسینی  در طول تاریخ تشیع به همه انسانهای مسلمان بلکه به همه آزادگان عالم امید داد، شور داد، درس داد، خستگی ناپذیری و جهاد و شهادت و بالاخره پیروزی داد. اگر ما می گوییم حسین بن علی پیروز است ، یک دلیل و یک وجه این حرف این است که هر کسی منطق حسینی را در طول تاریخ محور کار خود قرار داد بی بروبرگرد پیروز شد.

منطق حسینی یعنی نترسیدن از مرگ ، منطق حسینی یعنی ترجیح دادن حق بر باطل به هر قیمت ، منطق حسینی یعنی کم نشمردن یاران حق و زیاد نشمردن یاران باطل در هر حجم و عدد، منطق حسینی یعنی امید بی پایان حتی در لحظه ای که علی الظاهر آرزوها غروب می کنند . در غروب روز عاشورا خونین آن وقتی که چشمهای ظاهربین همه چیز را تمام شده تصور می کرد، زینب کبری به برادرزاده اش علی بن حسین امام سجاد (ع)  با زبانی که گوئی از متن تاریخ و سنتهای الهی حرف می زند می گفت: برادرزاده روزی این سرزمین، آباد خواهد شد ، این پرچم برافراخته  خواهد شد.

این جا کانون دلها و عشقها و جوششها خواهد شد و این جا سرمشقی خواهد شد برای همه کسانی  که در راه خدا و حق گام بر می دارند و شد! ما یک روزی در دوران اختناقی اگر نگویم شدیدتر از دوران اختناق عباسی لااقل همانجور، در دورانی که همه چیز تلخی و ناکامی و سیاهی بود به یاد حسین دیدیم دلهایی زنده ماند که باید غمها آن دلها را می میراند اما عشق حسین نگذاشت و دیدیم که با کم بودن عده و عده پرچم پیروزی خون بر شمشیر را به دست گرفت و خون را بر شمشیر پیروز کرد و این درس ماست در انقلاب.

نوشته شده توسط نسرین در 10:53 | | لینک به این مطلب
ششم بهمن 1385
محرم

السلام علیک یا ابا عبدالله

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین

و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

 

ایام غمبار محرم بر همه شیعیان حسین تسلیت باد

نوشته شده توسط نسرین در 19:17 | | لینک به این مطلب
سی ام مهر 1385
اسلام تمدن آیندگان

عصراضطراب

 

"اصطلاحات " عصر کلاسیک"، " عصر ایمان"، " عصر توسعه" و" عصر رمانتیک" احیانا با واقعیات تاریخی تطابق کامل ندارد ولی با وجود این الهام بخش این معناست که بشر در زندگی مشتاق برخی از این ویژگی ها است و بسیاری از مردم این ویژگی ها را چه درست چه نادرست به گذشته مربوط می دانند. در مقابل، نسل معاصر خود رابا تعبیرهایی همچون "عصر اتم"، "عصر فضا "، " عصر ربات"، "عصر آنتی بیوتیک" یا به طور خلاصه "عصر تکنولوژی" متمایز می سازیم و گاهی این تعبیرها را برای خشنودی پیشگامان تکنولوژی بکار می بریم اما این تعابیر مورد قبول انسان گراها نیست ویگانه تعبیر مورد اتفاق همه "عصر اضطراب" است.

دراین عصر دستاوردهای اجتماعی تکنولوژی ، رفاه اقتصادی را گسترش داد و برای بشر آرامش بیشتری را به ارمغان آورد . همچنینی بر سرعت وسایل نقلیه افزود و با برخی از بیماری ها مبارزه کرد . اما بر آورده شدن نیاز مادی چندان به سعادت و مفهوم زندگی نیفزود و حتی دانش پزشکی به وعده های خود وفا نکرد، بدین سبب این دانش اگرچه در بسیاری از موارد در زمینه های پیشگیری و درمان برخی از بیماری های مشخص موفق بوده در طولانی کردن حقیقی عمرانسان و ایجاد دگرگونی مثبت در سلامت او ناکام مانده است از این رو متناقض به نظر می رسد که این عصر هم عصر رفاه ، شگفتی های تکنولوژی و معجزات پزشکی وهم عصربیماری ها مزمن، اضطراب و نا امیدی  باشد؛ عصری که درآن پیامد های تلخ " نابسامانی و آشفتگی زندگی" و به معنای دیگر بیزاری و تنفر از حیات در قلب جوامع برخوردار از رفاه مادی و پیشرفته ترین کشورهای جهان از لحاظ تکنولوژی رخ نمود. در این جوامع مشکلات و نابسامانی های شدید فکری هم چنان رو به فزونی می نهد ؛ مشکلاتی مانند درگیری نژادی، فقر مادی، انزوای عاطفی، آلودگی های مربوط به تمدن در مراکز مربوط به شهرهای بزرگ انواع ظلم ها، دیوانگی فراگیر که پیوسته ما را به جنگ هسته ای تهدید می کندوریشه های عمیق نگرانی های معاصرکه درتاروپود روان افراد این جوامع تنیده شده است.

انسان معاصر در جنبه های بسیاری به حیوان وحشی می ماند که زندگی خود را در باغ وحش می گذراند. درست مانند حیوانی که خوراک کافی و حمایت لازم برای او فراهم است اما در بسیاری از کارهای جسمانی و فکری از انگیزه های اساسی طبیعی محروم است، بنابراین انسان معاصر نه تنها با همنوعان و با طبیعت اطرافش بیگانه است بلکه در ژرفای وجودی خویش بریده و این مسئله مهمی به شمار می آید."

 

  ( اسلام تمدن آیندگان- آفات تمدن کنونی- برگرفته از کتاب انسانیه الانسان اثر پروفسور رنه دبو ص 46-41 چاپ موسسه الرساله بیروت)

 

*****

"ما نسلی از هم گسسته و فاقد رفاه هستیم و یگانه ژرفای ما جهنمی هولناک است که در آن فرو افتاده ایم. ما نسلی بی دین و فاقد آرامش هستیم خورشید ما بی فروغ و عشق ما سرکش واست و جوانانمان فاقد شادابی جوانی ! ما نسلی لجام گسیخته، مرز ناشناس و بی پشتیبان هستیم"

( بروشرت شاعر آلمانی متوفای 1947 در کتاب جلوی در)      
نوشته شده توسط نسرین در 15:58 | | لینک به این مطلب
بیست و سوم مهر 1385
اسلام تمدن آیندگان(3)

 

روزنامه اخبار الیوم در تاریخ 26/12/1959 از قول یکی از سر دبیران خود (احمد بهاءالدین) چنین می نویسد:

 

" در این هفته گزارشی دردناک خواندم که یکی از روزنامه های بریتانیا آن را منتشر کرده بود . این گزارش به اختصار می گوید : در بریتانیا فروش فرزندان توسط پدران و مادران به پدیده شایعی مبدل شده است. آنان این کار را برای خریدن اشیای گوناگون مانند یک خانه کوچی یا یک تلویزیون یا یک یخچال انجام می دهند افرادی که در بریتانیا در طول سال 1959 به این کاراقدام کرده اند به سه هزار نفر رسیده اند."

 

ببینید انسان چگونه سقوط کرده است و گرمای عواطف والای انسان چگونه به سردی گراییده است. این گزارش تکان دهنده اعلام می کند که پدران و مادران جگر گوشه هایشان را فروخته اند اما نه برای تهیه خراکی که گرسنگی آنها را بر طرف کند یا برای فراهم آوردن پوششی که بدن های برهنه شان را بپوشاند و حتی نه برای به دست آوردن یکی از ضروریات زندگی بلکه از این جهت که پاره ای اجناس تجملاتی به دست آوردند برای اجناسی که بسیاری از مردم بدون آنها زندگی می  کنند برای یخچال یا یک دستگاه تلویزیون . و واقعا چه چیز با ارزشمندی را با چیز بی ارزشی مبادله کرده اند!!!

 

اسلام تمدن آیندگان - آفات تمدن کنونی 

 

 

نوشته شده توسط نسرین در 13:53 | | لینک به این مطلب
بیست و یکم شهریور 1385
اسلام تمدن آیندگان(2)

 

قطعنامه نشست جهانی جمعیت در قاهره (سپتامبر1994)

 

نشست جهانی جمعیت و توسعه که درتاریخ 13 تا 15 سپتامبر 1994 وتحت نظارت سازمان ملل متحد در قاهره بر گزار شد را می توان نمود بارز بی بند و باری دانست که اکنون دامنگیر تمدن معاصر شده است. ( خب این هم یکی دیگر از مزایای سازمان ملل !!!)

بند های این قطع نامه تمام جهان اسلام را متاثر ساخت . مهمترین بندهای مخالف با ارزش های اسلامی:

1. در هیچ کجای این قطع نامه نامی از خدای متعال آورده نشده است بنا براین جای شگفتی نیست که از هر بوی و رنگ ایمان به خدای متعال تهی باشد چرا که این قطع نامه روحیه ای مادی و حس گرا دارد.

2. این قطع نامه راه جلو گیر از رشد جمعیت را در چند مورد متمرکز می داند:

 

الف) آزاد گذاشتن سقط جنین به طوری که این کار در سطح جهان امری مشروع و قانونی معرفی شود و این یعنی آزاد بودن لجام گسیختگی و بی بند و باری در مسائل جنسی .

 ب) ارائه فرهنگ و اطلاعات جنسی به نوجوانان و آزاد گذاشتن  روابط جنسی آنان در این سن از طریق سری نگه داشتن این امورو عدم نقض آن از سوی خانواده ها .

در بند (7-32 ص 53 ) به روشنی تصریح شده است :

    "لازم است کشورها موانع قانونی ، اداری و اجتماعی موجود در ارائه اطلاعات و کمک های بهداشتی ، جنسی و تناسلی را از میان بردارند . همچنین لازم است تضمین شود که اقدام های سرویس دهندگان بهداشتی در جهت دستیابی این نوجوانان به خدمات و اطلاعات مورد نیازآنان محدودیتی ایجاد نکند و برای تحقق بخشیدن به این امر باید ارائه خدمات به آنان ، حقوقشان در مسائل جنسی و سری و نیزتوافق آگاهانه آنان باهم ومحترم شمردن همدیگر رعایت شود."

 

ج) قطعنامه همچنین روابط زن و مرد ، خارج از چار چوب روابط مشروع را مورد تشویق قرار داده و افزون بر این بدون هیچ پایبندی به مسائل شرعی واخلاقی همه شکل های خانواده به معنی غربی معاصر مانند ازدواج های تک جنسی و روابط بدون عقد ازدواج را پذیرفته است  و برای همه حقوق یکسانی در نظر گرفته است و فراتر آنکه خواستار انجام اقداماتی شده که قانونی شدن آن را تضمین کند .

این مطلب در بند(5-2 ص 29) مربوط به اهداف آمده است :

"اتخاذ سیاست ها و قوانینی که از خانواده حمایت میکند و در ثبات آن می کوشد و اشکال متعدد آن را مد نظر قرار می دهد."

درصفحه( 30- بند5-5) خواستار رفع تبعیض در سیاست ها و اقدام های مربوط به ازدواج و دیگر انواع معاشرت ها میان زن و مرد شده است.

قطعنامه در صفحه ( 64-بند8-31) خواهان آموزش برای ترویج رفتار جنسی ایمن و مسئولانه شده است.

بدین ترتیب این قطعنامه خواهان آزادی روابط جنسی برای همه است بدن اینکه هیچ تعهد قانونی ، شرعی یا اخلاقی در کار باشد البته به شرطی که این روابط دارای ایمنی و بهداشتی باشد!!!

 

این قطعنامه حتی خواستار کمک به زنانی شده که از طریق زنا آبستن شده اند و درخواست کرده است آمیزش جنسی و بچه دار شدن آزادی فردی شمرده شود نه مسئولیت اجتماعی!

د) ارائه ابزار های بی خطر و ایمن برای جلوگیری از بارداری و گسترش استفاده عمومی از آن و نیز دستیابی آسان به این ابزارها و ارائه اطلاعات ویژه در به کار گیری آن .تفضیل این مطلب در صفحه 43 بند 7و8 به شرح ذیل آمده است:

" لازم است این کشورها خود به اعطای اولویت بیش تر در خدمات رسانی در زمینه بهداشت مسائل آمیزشی و جنسی اقدام کنند..."

و اینها همه یعنی آزاد گذاشتن روابط جنسی بیرون از چارچوب ازدواج همراه با امنیت بخشیدن به این روابط از طریق اعطای حق مخفی نگهداشتن آن و نیز تامین ابزارهای جلوگیری از بارداری برای تضمین پیامد های آن است و در صورت بروز بارداری نا خواسته هم مساله با سقط جنین مطمئن حل می شود.

 

( اسلام تمدن آیندگان- آفات تمدن کنونی –قطعنامه نشست جمعیت در قاهره – صفحه 45)

نوشته شده توسط نسرین در 15:18 | | لینک به این مطلب