تبليغاتX
اللهم عجل لولیک الفرج
یازدهم فروردین 1387
یک جمله و بس(معصومه نجفی مطیعی)

در تقویم انتظار، همه فصلها از عطر بهاری مهدی(عج) متبرک است.

نوروز منتظران روزی است که از شب نیمه شعبان آغاز میشود.

انتظار، فاصله ایست میان 2 جمعه: جمعه ولادت و جمعه ظهور.

بهار، همه طراوتش را مدیون یک گل است:گل زیبای نرگس.

اگر سختی زمستان غیبت نبود، شوق آمدن بهار عدالت معنا نداشت.

خانه تکانی رسم قدیمی همه منتظران بهار است. بهار مهدی از راه می رسد، خانه تکانی دلها را فراموش نکنیم.

بهترینهدیه که می توان برای گلدان شکسته قلب منتظران خرید، یک شاخه گل نرگس است.

جمعه ها کافی نیست، هر روز سهمی را به امام زمان(عج) اختصاص بدهیم.

منتظران واقعی به اشک و آه و دعا اکتفا نمی کنند.

نیمه های شعبان می آیندو می روند، حیف است اگر با نقل و شکلات و شیرینی برگزار ش کنیم.

کم لطفی مهمان است برسرسفره بنشیندوصاحبخانه را نشناسد،حتی اگر او را نبیند.

امام زمان(عج) بیشتر از آن به گردن شیعه دارد که فقط نیمه های شعبان به یادشان بیفتیم.

اگر خورشید از چشم ما پنهان مانده است تقصیر ابرها نیست چشمان ما باران نخورده است.

ای کاش روزهای"غفلات" ما از شبهای "غیبت" او طولانی تر نبود.

حتی اگر امام از چشم ما غایب باشد باز هم ما از چشم او غایب نیستیم.

مبادا وقتی همه درها به رویمان بسته شد، در خانه امام زمان را بزنیم.

مکه با همه صفایی که دارد بی گل روی مهدی(عج) بی صفاست.

منتظر تر از امام زمان سراغ داریم؟1173 سال در انتظار.

دلنشین ترین اشعار در دیوان انتظار، سروده دل سپرده ترین شاعران است، آنها که دل به حضرت مهدی(عج) سپرده اند.

نماز هیچ مامومی بی امامی اقامه نمی شود، ما چند رکعت را به امام خویش اقتدا کرده ایم.

هر دستی در آرزوی بوسیدن حجر الاسود است، حجرالاسود در آرزوی بوسیدن دست مهدی است.

دیر و زودش مصلحت است، اما هیچ عریضه ای بی جواب نمی ماند.

( ماهنامه فرهنگی اعتقادی موعود- شماره 28- مهر و آبان 1380)

 

نوشته شده توسط نسرین در 16:30 | | لینک به این مطلب
دهم فروردین 1387
فلسفه وجود امام به هنگام غیبت ( قسمت آخر)

....

5. ترسیم هدف آفرینش:

هیچ عاقلی بی هدف گام برنمیدارد وهر حرکتی که در پرتو عقل و علم انجام گیرد در مسیر هدفی قرار خواهد داشت. با این تفاوت که هدف در کار انسانها معمولا رفع نیازمندی خود و برطرف ساختن کمبودهاستولی در کار خدا هدف متوجه متوجه دیگران و رفع نیاز های آنهاست؛ چراکه ذات او از هر نظر بی پایان است و عاری از هرگونه کمبود و با این حال انجام دادن کاری به نفع خود در باره او مفهوم ندارد. حالا به این مثال توجه کنید:

در زمینی مستعد و آماده باغی پر گل و میوه احداث می کنیم؛ در لابه لای درختان و بوته های گل علف هرزه هایی میرویند؛ هروقت به آبیاری آن درختان برومند می پردازیم علف هرزه ها نیز از پرتو آنها سیراب می شوند در اینجا ما دو هدف پیدا می کنیم: هدف اصلی که آب دادن درختان میوه و بوته های گل است و هدف تبعی که آبیاری علف هرزه های بی مصرف می باشد. بدون شک هدف تبعی نمی تواند انگیزه عمل گردد و با حکیمانه بودن آن را توجیه کرد مهم همان هدف اصلی است که جنبه منطقی دارد! حال اگر فرض کنیم بیشتر درختان باغ خشک شوند و جز یک درخت باقی نماند، اما درختی که به تنهایی گلها و میوه هایی را که از هزاران درخت انتظار داریم به ما می دهد بدون تردید برای آبیاری همان یک درخت هم که باشد آبیاری را ادامه خواهیم داد. گو اینکه علف هرزه های زیادی نیز از آن بهره گیرند و اگر یک روز آن درخت نیز بخشکد آنجاست که دست از آبیاری باغ می کشیم هر چند علف هرزه ها نیز بمیرند. جهان آفرینش به مانند همان باغ پر طراوت است و انسانها درختان و بوته های این باغند. آنها که در مسیر تکاملند درختان و شاخه های پر برند.

و آنها که به پستی گراییده و منحرف وآلوده اند علف هرزه های این باغند. مسلما این آفتاب درخشان، این مولکول های حیاتبخش هوا این همه برکات زمین و آسمان برای آن آفریده نشده است که مشتی فاسد و هرزه به جان یکدیگر بیفتند و به خوردن یکدیگر مشغول شوند و جز ظلم و ستم و جهل و فساد محصولی برای اجتماع آنها نباشد، نه! هرگز هدف آفرینش نمی تواند اینها باشد! این جهان و تمام مواهب آن- از دیدگاه یک فرد خداپرست که با مفاهیمی چون علم و حکمت خدا آشناست- برای صالحان و پاکان آفریده شده است همانگونه که سر انجام نیز به طور کامل از دست غاصبان در خواهد آمد و دراختیار آنها قرار خواهد گرفت.(ان الارض یرثها عبادی الصالحون)

پیامبر یا امام سمبل گروه صالحان و نمونه بارز انسان کامل است یعنی، همان گروهی که هدف اصلی آفرینش را تشکیل می دهند و به همین دلیل وجود او به تنهایی یا در راس گروه صالحان تو جیه کننده هدف آفرینش و مایه نزول هر خیر و برکت و ریز ش باران فیض و رحمت خداست اعم از اینکه در میان مردم آشکارا زندگی کند یا مخفی و ناشناس بماند درست است که افراد صالح دیگر نیز هر کدام هدفی هستند برای آفرینش و یا به تعبیر دیگر بخشی از آن هدف بزرگ ولی نمونه کامل این هدف انسانهای نمونه و مردان آسمانی می باشند هرچند سهم دگران نیز، محفوظ است. از اینجا روشن می شود آنچه در پاره ای از عبارات به این مضمون وارد شده که" از برکات وجود او( یعنی نماینده الهی) مردم روزی می برند و به خاطر هستی او آسمان و زمین برپاست" یک موضوع اغراق آمیز و دور از منطق و یا شرک آلود نیست؛ همچنین عبارتی که به عنوان یک حدیث قدسی خطاب به پیامبرازطرف خداونددر کتب مشهور نقل شده " اگر تو نبودی آسمانها را نمی آفریدم" بیان به یک واقعیت است نه مبالغه گویی منتها او شاهکار هدف آفرینش است و صالحان دیگر هر کدام بخشی از این هدف بزرگ را تشکیل می دهند.

پایان.

 

نوشته شده توسط نسرین در 18:45 | لینک به این مطلب
هشتم فروردین 1387
فلسفه وجود امام به هنگام غیبت ( قسمت چهارم)

...

۴. نفوذ روحانی و نا آگاه:

می دانیم خورشید یک سلسله اشعه نا مرئی دارد که از ترکیب آنها با هم، هفت رنگ معروف پیدا می شود و یک سلسله اشعه نامرئی که اشعه فوق بنفش و اشعه مادون قرمز نامیده  شده است. همچنین یک رهبر بزرگ آسمانی خواه پیامبر باشد یا امام علاوه بر تربیت تشریعی که از طریق گفتار و رفتار و تعلیم و تربیت عادی صورت میگیرد یک نوع تربیت روحانی و از راه نفوذ معنوی در دلها و فکرها دارد که می توان آنرا تربیت تکوینی نام نهاد؛ در آنجا الفاظ و کلمات و کردار کار نمی کند بلکه تنها جاذبه و کشش درونی کار میکند.

در حالات بسیاری از پیشوایان بزرگ الهی می خوانیم که گاه بعضی از افراد منحرف و آلوده با یک تماس مختصر با آنها به کلی تغییر مسیر میدادند و سرنوشتشان یکباره دگرگون می شد. یک مرتبه فردی پاک مومن و فداکار از آب در می آمدند که از بذل همه وجود خود نیز مضایقه نداشتند.

این دگرگونی های تند و سریع وهمه جانبه، این انقلابهای جهش آسا و فرا گیر آنهم با یک نگاه یا یک تماس مختصر( البته برای آنها که در عین آلودگی یک نوع آمادگی نیز دارند) نمی تواند نتیجه تعلیم و تربیت عادی باشد بلکه معلول یک اثر روانی نامرئی و یک جذبه ناخود آگاه است که گاهی از آن تعبیر به نفوذ شخصیت نیز می شود. بسیاری از کسان این موضوع را در زندگی خود تجربه کرده اند که به هنگام برخورد با افرادی که روح های بزرگ و عالی دارند چنان بی اختیار و ناخودآگاه تحت تاثیر آنها قرار می گیرند که حتی سخن گفتن در برابر آنها برایشان مشکل می شود و خود را در میان هاله ای مرموز و غیر قابل توصیف و عظمت بزرگی می بیینند. البته ممکن است گاهی اینگونه امور را با تلقین و امثال آن توجیه کرد ولی مسلما این تفسیر برای همه موارد صحیح نیست بلکه راهی جز این ندارد که این آثار نتایج شعاع اسرار آمیزی است که از درون ذات انسانهای بزرگ بر می خیزد.سرگذشت های فراوانی در تاریخ پیشوایان بزرگ میبینیم که جز از این راه نمی توان آنها را تفسیر کرد داستان آمدن جوان آلوده نزد پیامبر(ص) و انقلاب ناگهانی روحی او و داستانهایی شبیه آنهمه حاکی از نفوذ شخصیت پیامبر در افراد مختلف از این طریق است. همچنین کشش عجیب و فوق العاده که حربن یزید ریاحی در خود احساس می کرد و با تمام شجاعتش همچون بید می لرزید و همین کشش سر انجام او را به صف مجاهدان کربلا کشید و به افتخار بزرگ شهادت نائل شد.

 

 

و یا سرگذشت کنیز خواننده و زیبا که هارون به گمان خود برای منحرف ساختن ذهن امام کاظم به زندان اعزام کرد ه بود و منقلب شدن روحیه او در یک مدت کوتاه، تا آنجا که قیافه و طرز سخن و منطق او هارون را به حیرت و وحشت افکند. همه و همه نشانه و نمونه هایی از همین تاثیر ناخودآگاه است که می توان آنرا به شعبه ای از ولایت تکوینی پیامبر یا امام(ع) دانست چراکه عامل تربیت و تکامل در اینجا الفاظ و جمله ها و راه های معمولی و عادی نیست بلکه جذبه معنوی و نفوذروحانی عامل اصلی محسوب می شود. این برنامه منحصر به پیامبران و امامان نیست؛ بلکه رجال راستین و شخصیت های بزرگ نیز به تناسب میزان شخصیت خود هاله ای از این نفوذ ناخودآگاه اطراف خود ترسیم می کنند منتها قلمرو گروه اول با گروه دوم از نظر ابعاد و گسترش قابل مقایسه نیست. وجود امام در پشت ابرهای غیبت نیز این اثر را دارد که از طریق اشعه نیرومند و پر دامنه نفوذ شخصیت خود دل های آماده را در نزدیک و دور تحت تاثیر جذبه مخصوص قرار داده به تربیت و تکامل آنها می پردازد و از آنها انسانهایی کاملتر می سازد.

ما قطب های مغناطیسی زمین را با چشم خود نمی بینیم، ولی اثر آنها روی عقربه های قطب نما، در دریاها راهنمای کشتی هاست ودر صحراها و آسمانها راهنمای هواپیماها و وسایل دیگر است. در سرتاسر کره زمین از برکت این امواج مغناطیسی میلیونها مسافر راه خود را به سوی مقصد پیدا کرده یا وسایل نقلیه بزرگ و کوچک به فرمان همین عقربه ظاهرا کوچک از سرگردانی رهایی می یابند. آیا تعجب دارد اگر وجود امام در زمان غیبت با امواج جاذبه معنوی خود افکار و جانهای زیادی را که در دور یا نزدیک قرار دارند هدایت کند و از سرگردانی رهایی بخشد؟ ولی نمی توان و نباید فراموش کرد که همانگونه که امواج مغناطیس زمین روی هر آهن پاره بی ارزش اثر نمی گذارد بلکه عقربه های ظریف و حساسی که آب مغناطیس خورده اند و یک نوع سنخیت مشابهت با با قطب فرستنده امواج مغناطیسی پیدا کرده اند اثر می گذارند همین طور دلهایی که راهی با امام دارند و شباهتی را در خود ذخیره نموده اند تحت تاثیر آن جذبه غیر قابل توصیف روحانی قرار می گیرند.

بادر نظر گرفتن آنچه در بالا گفتیم یکی دیگر از آثار و فلسفه های وجود امام (ع) در چنین دورانی آشکار می گردد.

ادامه دارد...

نوشته شده توسط نسرین در 22:18 | | لینک به این مطلب