تبليغاتX
اللهم عجل لولیک الفرج
سی ام شهریور 1386
آفات تمدن کنونی( قسمت چهارم)

حقیقتی اززبان یک نویسنده آزاده

 

مقاله ای ارزشمند از آقای دکتر جلال احمد امین در روزنامه الاهالی در تاریخ 21/9/1994 درباره نشست جمعیت و احساس حقارت...

طی سی سال که برای پایان رساله دکترایم دربریتانیا، به امریکا و بریتانیا می رفتم این یقین برایم حاصل شد که مساله ما مساله پیشرفت و عقب ماندگی نیست بلکه چیز دیگری است و آن (دریک بعدش) نمایانگر ناکام ماندن ما در رسیدن به الگویی بود که در تقلید آن می کوشیدیم یعنی الگو گرفتن از غرب در برنامه توسعه ولی در بعد دیگر آزادی فکری و روانی واقعی را نشان می داد . بر این اساس از خرافات بزرگی که در فکرم آشیانه کرده بود رهایی یافتم. مهمتر آنکه به طور کامل یا تقریبا از این احساس حقارت رهیدم.

آری ما فقیر هستیم اما این بدان معنا نیست که عقب مانده نیز هستیم آنان در فن آوری یعنی تولید و خدمات  شخصی و نه غیر از آنها از ما جلوترند ولی در زندگی چیزهای دیگری غیر از تولید کالا و خدمات نیز ضرورت دارد حتی کالا و خدمات دیگری وجود دارد که اصلا تولید یا ارائه نمی شود یا آنکه به آنها اولویت نمی دهند در حالیکه ممکن است برای ما مفید تر بهتر باشد بنابر این(آنگونه که برای ما روشن شده) لازم است بین فقر وعقب ماندگی فرقی قائل شویم آری ما خواهان رهایی از فقر هستیم و درمان آن نیز افزایش  ارقام مشخصی از کالا و خدمات است اما نه هر کالا یا خدماتی. درباره عقب ماندگی نیز باید بگویم که اکنون می فهمم معنای عقب ماندگی چیزی جز احساس حقارت نیست بر این اساس هر ادازه در برابر اینان که نام پیشگامان را بر خود نهاده اند احساس زبونی کنی به همان اندازه عقب مانده ای و تازمانی که احساس حقارت می کنی - گرچه میانگین در آمد ، رشد و تولید کالا و خدماتت بالا رود-  باز هم عقب مانده ای زیرا آنها چیزی به نام احساس غرب دارند که تو نداری!

فراتر بگویم: شاید نخستین شرط تحول رهایی از این احساس است . در غیر این صورت اگر پیوسته شعار رشد و توسعه را سر دهیم و فهم ما از آن، همین فهم کنونی باشد و پیوسته خود را عقب مانده بخوانیم و هدفمان را در رسیدن به سطح زندگی غربیها محدود کنیم در آینده و پس از سپری کردن پنجاه سال دیگر از برنامه رشدو توسعه در جامعه ما " ماکدونا" و " کوکاکولا " بیشتر می شود و همین طور اسلحه( در بین مردم ) تبلیغات فیلم های جنایی، انحرافات جنسی و مواد مخدر گسترش خواهد یافت و...

 

(اسلام تمدن آیندگان- آفات تمدن کنونی- ص 116- 118)

نوشته شده توسط نسرین در 0:55 | | لینک به این مطلب
بیست و پنجم شهریور 1386
یه تجربه تلخ ولی قشنگ

سلام

می خوام واستون از یه تجربه بگم

تجربه ای که هم تلخ بود هم قشنگ یعنی ...

اگه دارم میگم فقط به خاطر اینه که شما دیگه این تجربه رو تکرار نکنید

می دونید ...من آدم خیلی خوشبختی ام خییییییییییییییییییییلی خوشبخت و تا چند وقت پیش این خوشبختی رو با تموم وجودم حس می کردم

من تو زندگی ام همه چی داشتم هنوز هم  خیلی هاشون رو دارم : یه پدر و مادر مهربون که هر چی از خوبیشون بگم بازم کمه، یه کانون گرم به اسم خانواده که من توش ارزش و اعتبار دارم( تا حالا هیچ کدوم از اعضای خانواده تون بهتون گفته تو برکت این خونه ای اگه از این خونه بری برکت هم از این خونه میره )، از اینها گذشته یه دین کامل یه ایمان قوی یه دل پاک و صادق و مهمتر از همه اینها من خدا رو داشتم و این یعنی همه چی

همیشه هم خدارو به خاطر این نعمتهایی که بهم داده به  خاطر این خوشبختی شکر کردم ولی ایییییییییییییییییییییی دل غافل !

فقط یه ناشکری یه نا سپاسی و یه شکایت مکرر به خاطر یه چیز که نداشتم و شاید، یعنی حتما حکمتی توش بوده که خدا بهم نداده  من رو به جایی رسوند که امید وارم پای هیچ مسلمونی به اونجا نرسه من به اوج دیوونگی رسیدم، تا حالا رسیدی به اوج دیوونگی؟ اصلا تا حالا دیوونه شدی که بخوای به اوجش برسی؟ خدا نکنه !

وقتی می خواستم برم دانشگاه گفتم خدایا به امید تو دارم پام رو از این خونه می ذارم بیرون چند روز قبل از رفتنم با امام زمان درد دل کردم گفتم آقا مولا من دارم به امید خدا بعد هم به امید شما می رم دانشگاه گفتم آقا من رو بورسیه خودت کن هوای من رو داشته باش دارم میرم درس بخونم یه چیزی بشم که بعدش بیام و به ملتی خدمت کنم که در آینده می خواد تو رکاب شما باشه خلاصه ما رفتیم دانشگاه ...ترم 1 دانشگاه به خصوص خوابگاه اونقدررررررررررررررر شیرین و لذت بخش بود که حتی نمی تونید تصورش رو بکنید  موندم چه جوری واستون توصیفش کنم فوق العاده بود .

خدا همون چیزی رو که من همیشه به خاطر نداشتنش گلایه می کردم  همونجا تو همون دانشگاه تو همون خوابگاه بهم داد اما من احمق من خر اونقدر وابسته اون چیز شدم که پشتش خیلی چیزهای دیگه  اومد که من رو به خودش جذ ب کرد و من اونقدر به اون چیزهای زمینی به اون موجودات زمینی دل بستم که بد جور از از آسمون کنده شدم  کم کم خیلی چیزها رو یادم رفت خودم رو خدا رو آسمون رو و همه اون چیزهایی که آسمونی بود یادم رفت کارم به جایی رسید که وقتی واسه ترم 2 می خواستم از خونه بزنم بیرون حتی یه بسم الله خشک و خالی هم  نگفتم ترم 2 یادم رفت خودم رو بورسیه کنم و... ترم 2 افتضاح بود شاید باورتون نشه ولی همون قدر که ترم 1 برای من شیرین و دوست داشتنی بود ترم 2 برام عذاب آور و تلخ بود. ترم 2 با همون نعمتی که یه عمر برای نداشتنش از خدا شکایت کردم با همون نعمت من به جایی رسیدم که شاید بشه گفت  دیوونگی بود ! به خاطر رفع همین دیوونگی هم بود که چند بار ازتون خواستم برام دعا کنید .

خدا اون چیزی رو که می خواستم بهم داد اما عوضش خییییییییییییییلی چیزها رو ازم گرفت : ایمان رو اعتماد به نفس رو امید آرزو احساس خوشبختی مهمترین حسی که یه نفر تو زندگیش می تونه داشته باشه

خدا به من رحم کرد خیلی زود فهمیدم چند روز پیش دقیقا زمانی که روی قله دیوونگی نشسته بودم زمانی که  داشتم  بدترین لحظه های زندگیم رو می گذروندم زمانی که از همه چیز نا امید شده بودم و زمانی که داشتم از شدت فشار روحی  سقوط می کردم خدا دستم رو گرفت نذاشت بیفتم یک باره یه جرقه یه  حس یه تلنگر نمی دونم هرچی دلتون می خواد اسمش رو بذارید یه چیزی من رو به خودم آورد بهم گفت تو به خاطر اون ناشکری اون ناسپاسی بوده که به اینجا رسیدی

اون وقت بود که رفتم به درگاه خدا توبه کردم استغفار کردم ازش خواستم بهم یه فرصت دیگه بده که جبران کنم ناسپاسی هام رو ...

...و حالا دوباره به آرامشی رسیدم که نزدیک به یک ساله از دلم رفته بود آرامشی که هیچ کس و هیچ چیز به جز خدا نمی تونه به آدم نمی ده .

همه اینها رو گفتم که آخرش بگم هیچ وقت از خدا به خاطر چیزهایی که ندارید شکایت نکنید بلکه به جاش به خاطر اون چیزهایی که دارید  هر چند تو چشم شما کوچیک و نا چیزه خدا رو شکر کنید و یادتون نره ما به گردن خدا هیچ حقی نداریم و اگه خدا چیزی به ما داده حتی فرصت زندگی کردن همه اینها به خاطر لطف و رحمت بیکرانش بوده ... می دونم در حدی نیستم که بخوام همچین حرفهایی بزنم ولی خب این یه تجربه بود که من حسش کردم تجربه ای تلخ  که آخرش خیلی قشنگ تموم شد...

 

خدایا تو رو به خاطر تمام نعمتهای قشنگی که بهم دادی حتی به خاطر تمام چیزهایی که امروز برای من ناگوارند اما فردا و فرداها متوجه خواهم شد که اینها خودشون یه نعمت بودن به خاطر تمام این خوبی ها ازت سپاسگزارم

خدایا ما بنده ها ت رو یه لحظه حتی یه لحظه هم به حال خودمون رها نکن

خدایا می دونم خیلی وقتها بی معرفتی کردم و رفتم و تنهات گذاشتم ولی تو رو به مولا علی قسمت می دم تو رو به این ماه مبارک قسم می دم من رو یک لحظه هم تنها نذار

خدایا من و همه بنده های تو زمانی که همه چیز رو به خاطر غرق شدن تو دنیا فراموش می کنیم تو رو، آسمون رو و تمام نعمتهای پاک آسمونی رو و حتی خودمون رو اون لحظه، لحظه ایه که بیشتر از هر وقت دیگه بهت احتیاج داریم تو رو به بنده مقدست مهدی هیچ وقت ما رو تنها نذار

آمین

 

راستی امام زمان آقا مولا سرور تو رو به عمه ات زینب قسم می دم من رو دوباره بکن بورسیه خودت

 

نوشته شده توسط نسرین در 2:45 | | لینک به این مطلب
بیست و دوم شهریور 1386
رمضان کریم

حلول ماه مبارک رمضان بر شما شیعیان مبارک باد

 

 

نوشته شده توسط نسرین در 23:10 | | لینک به این مطلب
بیست و دوم شهریور 1386
اسما و القاب حضرت مهدی(عج)

1. بقیه الله:

 

در ذخیره گفته که این نام آن جناب است. در کتاب غیبت فضل بن شاذان روایت شده از امام صادق که در ضمن احوال قائم (ع) فرمود:" چون زمان ظهور آن حضرت فرا رسد او  به کعبه تکیه کرده و 313 نفر گرداگرد او جمع می شوند و اول چیزی که تکلم می فرماید این آیه است (...بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین ...) ( و بدانید که آنچه خدا بر شما باقی گذارد و برکت بخشد بهتر است اگر واقعا به خدا ایمان دارید) آنگاه می فرماید: انا بقیه الله و حجت او و خلیفه او بر شما، پس سلام نمی کند بر او سلام کننده ای مگر آنکه می گوید: السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه"

 

 2.صاحب الزمان:

 

از القاب مشهور آن حضرت است ومراد از آن فرمان فرما و حکمران زمان از جانب خداوند است.

 

3.قائم:

 

و این از القاب متداول و مشهور آن حضرت است  و در ذخیره گفته: که این اسم آن جناب است در زبور حضرت داوود . قائم یعنی قیام کننده بر اجرای فرمان حق تعالی زیرا آن حضرت پیوسته در شب و روز مهیای فرمان الهی است که به اشاره ظهور نماید.از ابو حمزه ثمالی روایت شده است که گفت: " سوال کردم از امام باقر که یابن رسول الله آیا همه شما قائم به حق نیستید ؟ فرمود: همه قائم  به حقیم. گفتم: پس چگونه حضرت صاحب الامر را قائم نامیده اند؟ فرمود: چون جدم حضرت امام حسین (ع) شهید شد ملائکه در درگاه الهی صدا به گریه وناله بلند کردند و گفتند: ای خداوند و سید ما! آیا غافل میشوی از قتل برگزیده خود و فرزند پیغمبر پسندیده خود و بهترین خلق خود؟پس حق تعالی وحی کرد به سوی ایشان که : ای ملائکه من قرار گیرید! قسم به عزت و جلال خود که از ایشان انتقام خواهم کشید هرچند بعد از زمانها باشد پس حق تعالی حجابها را برداشت و نور امامان از فرزندان حسین را به ایشان نشان داد و ملائکه به آن شاد شدند، پس یکی از آن نه نور را دیدند که درمیان آنها ایستاده، به نمارز مشغول است، حق تعالی فرمود: به وسیله این ایستاده( قائم) از ایشان انتقام خواهم کشید."

 

4.مهدی:

 

از مشهورترین اسماء و القاب آن حضرت است در نزد جمیع فرقه های اسلامیه، شیخ طوسی در غیبت خود روایت کرده از ابی سعید خراسانی که او سوال نمود از امام صادق (ع) که چرا نامیده شده آن امام به مهدی؟ فرمود:" زیرا که او هدایت می کند مردم را به سوی هر امر مخفی

 

5.منتظر:

 

در کمال الدین روایت شده است از امام محمد تقی(ع) که فرمود:" امام بعد از حسن(ع) پسر اوست، قائم به حق که منتظر است. راوی پرسید چرا او را منتظر نام کرده اند؟ فرمود: برای اینکه برای اوست غایب شدنی که بسیار خواهد بود روزهای آن و به طول خواهد کشید مدت آن پس انتظار خواهند کشید ظهور او را مخلصان و انکار خواهند کرد او را شک کنندگان..."

 

6.نور آل محمد(ص):

 

چنانکه در خبری از حضرت صادق(ع) و در ذخیره از اسامی آن حضرت شمرده که در قرآن مذکور است و در چند خبر مذکوراست در آیه (والله متم نوره) یعنی به ولایت قائم و به ظهور آن جناب و در آیه شریفه ( و اشرقت الارض بنورربها) که مرا روشن شدن زمین است به نور آن جناب و در یکی از زیارات جامعه در اوصاف آن حضرت است :( نور الانوار الذی تشرق به الارض عما قلیل)

 

مخفی نماند که بیشتر این اسا می و القاب و کنیه ها که ذکر شد از جانب خداوند تبارک و تعالی و خلفای به حق اوست نه  مثل نام گذاردن متعارف مردم است که در آن رعایت و ملاحظه معنی آن اسم ووجود عدم آن در آن مشخص نکنند و گاهی شود که برای مولودی پست رتبه و مذموم الخلقه اسامی شریفه گذارند و لکن خدای تعالی و اولیایش تا معنی اسم در شخص نباشد آن اسم را برای او نگذارند و از اینجا معلوم می شود که کثرت اسامی و القاب الهی رسول خدا و ائمه هدی کاشف است از کثرت صفات و مقامات عالیه زیرا هر یک دلالت برخلق و صفتی کند. بلکه بعضی بر همه  آنها دلالت کند و از آنها باید به آن مقامات پی برد.

 

 

نوشته شده توسط نسرین در 22:44 | | لینک به این مطلب