اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن
صلواتک علیه و علی آبائه
فی هذه الساعه و فی کل ساعه
ولیا و حافظا وقاعدا ودلیلا و عینا...
حتی تسکنه ارضک طوعا
وتمتعه فیها طویلا
2. ابو جعفر محمد بن عثمان سعید عمری:
شیخ طوسی در کتاب الغیبه از هبه الله بن محمد از استادانش روایت کرده است که گفتند: "شیعه همواره عدالت عثمان بن سعید را قبول داشته و کار خود را پس از مرگ عثمان به پسرش ابو جعفر وا گذارده اند. شیعه بر عدالت و اعتماد و امانت ابو جعفر به خاطر نصی که دال بر امانت و عدالت و فرمان به مراجعه به او در زمان حیات امام عسگری(ع) است، اجماع دارد. همچنین پس از آنکه امام حسن عسگری در زمان حیات عثمان بن سعید دنیا را بدرود گفت باز هم در عدالت ابو جعفر اختلاف پدید نیامد و کسی در امانت داری وی به تردید نیفتاد.همچنین توقیعاتی که در خصوص مسائل مهم شیعه بود به دست وی نوشته میشد و به همان خطی بود که در زمان حیات پدرش نگاشته میشد." (الطوسی- محمدبن الحسن- الغیبه- 216) شیخ طوسی همچنین می گوید :
" چون ابو عمرو عثمان بن سعید در گذشت فرزندش ابو جعفر محمد بن عثمان به نص ابو محمد حسن عسگری(ع) به جای پدر قرار گرفتوی پدرش عثمان طی فرمانی او را به سفارت امام قائم تعیین کرد."( همان- ص218)
امام حسن عسگری (ع) فرمود:
" گواه باشید بر من که عثمان بن سعید عمری وکیل من و فرزندش محمد وکیل فرزند من مهدی شماست."(همان- ص216) از محمد بن عثمان روایت شده است که گفت: " به خدا سوگند صاحب الامر هرسال در مراسم حج حاضر میشود و مردم را می بیند و می شناسد مردم نیز او را می بینند اما نمی شناسند. (همان- ص219)
در گذشت وی در آخر جمادی الاول سال 305 یا 304 ق رخ داد و جمعا وی در حدود 50 سال سفارت امام زمان(ع) را عهده دار بود. وی را در کنار مادرش در خیابان باب الکوفه در بغداد به خاک سپردند. گویا مزار وی اینک در وسط صحراست.
3. ابوالقاسم حسین بن روح بن ابی بحر نوبختی:
ابو جعفر محمد بن عثمان دو یا سه سال پیش از وفاتش وی را به جانشینی خود انتخاب و معرفی و به آنان گفت: اگر مرگ من فرا رسد کار به دست ابو القاسم حسین بن روح نوبختی خواهد بود.به من فرمان داده شده است که او را پس از خود به جای خویش قرار دهم پس به او مراجعه و در کارهای خود به او تکیه کنید.
در روایت دیگری آمده است که از محمد بن عثمان پرسیدند:" اگر برای تو مسئله ای پیش آمد چه کسی جانشین تو خواهد بود؟ پاسخ داد: این ابوالقاسم حسین بن روح بن ابی بحر نو بختی جانشین من و سفیر میان شما و صاحب الامر است و وکیل او و مورد وثوق و امین است پس در کارهای خود به او رجوع کنید و در مسائل مهم خویش به او تکیه کنید من به معرفی او مامور شده ام و اینک او را معرفی کردم."( شیخ طوسی- کتاب الغیبه- ص227)
ابوالقاسم حسین بن روح در شعبان سال 326 ق در گذشت و در نوبختیه در دروازه پل شوک به خاک سپرده شد. همان- ص 238)
ادامه دارد...

دوره غیبت صغری:
در سال 260 ه.ق حضرت امام حسن عسگری (ع) به دست خلیفه عباسی شهید شد. از این پس دوره جدیدی از زندگی امام مهدی، که به غیبت صغری معروف است آغاز شد. این دوره حدود 69 سال یعنی تا سال 329 هجری طول کشیدالبته بنا بر دیدگاه دیگر طول این دورا 74 سال بوده است.
گرچه در این مدت به دلیل برخی مصالح از جمله در امان ماندن از خطراتی که جان آن حضرت را از سوی دشمنان تهدید می کرد، امام (ع) از نظر پنهان بودند اما حضرت تعدای افراد وارسته و با تقوا را به عنوان نائب خاص خود به مردم معرفی کردند تا هریک از ایشان سوالات و مشکلات خود را به وسیله آنان به امام برسانند و از طریق آنان از امام پاسخ دریافت کنند.
نواب خاص امام عصر
در طول دوران 69 ساله و یا 74 ساله غیبت صغری چهار تن از بزرگان شیعه عهده دار مقام نیابت و یاسفارت خاص امام عصر(ع) بودند که اسامی آنها به این قرار است:
1. ابو عمرو عثمان بن سعید عمری
2. ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید عمری
3. ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی
4. ابوالحسن علی بن محمد سمری.
1. ابو عمرو عثمان بن سعید عمری:
وی از قبیله بنی اسد بود و نسبش به جدش، پدر مادرش، جعفر عمری میرسد گویند: ابو محمد حسن عسگری (ع) به وی دستور داد که کنیه اش را به کسر بگوید(عمری) همچنین به وی عسگری نیز گفته میشده است زیرا در منطقه نظامی سر من رای(سامرا) سکنی داشته است . او را سمان (روغن فروش) نیز می خوانده اند چون وی برای سر پوش نهادن برکار اصلی خود به خرید و فروش روغن مبادرت می کرد وهنگامی که شیعیان آنچه از مال و ثروت خود بر ایشان واجب بود، برای امام حسن عسگری می آوردند، ابو عمرو آنها را از روی ترس در خیک های روغن می گذاشت و نزد آن امام می برد. امام علی هادی (ع) نیز وی را به عنوان وکیل خود منصوب کرده بود و پس از آن امام حضرت عسگری نیز وی را به همین مقام گماشته بود و سپس به عنوان سفیر حضرت مهدی (ع) انتخاب شد.
شیخ طوسی در کتاب الغیبه در باره وی گفته است:" او استاد و مورد وثوق بود... و امام هادی در حق او فرموده بود: این ابو عمرو مورد اعتماد و امین است. آنچه به شما می گوید از جانب من می گوید و آنچه به شما می دهد از جانب من می دهد"
امام حسن عسگری (ع) نیز پس از وفات پدرش، در حق او گوید: " این ابو عمرو مورد وثوق و امین است او محل اعتماد امام قبلی و مورد اعتماد من در زندگی و مرگ است پس آنچه به شما گوید از سوی من گوید و آنچه به شما دهد از جانب من دهد." (الطوسی- ابو جعفر محمد بن الحسن- کتاب الغیبه- ص 214- 215)
عثمان بن سعید همان کسی بود که به هنگام غسل دادن پیکر پاک امام یازدهم بر جنازه آن حضرت حضور داشت و ماموریت داشت که کار کفن و حنوط کردن و به خاکسپاری آن امام را انجام دهد. شیخ طوسی در همان کتاب می گوید:" توقیعات صاحب الامر(ع) به دست عثمان بن سعید و پسرش محمد به شیعیان و یاران خاص پدر آن حضرت می رسید. این توقسعات حاوی امر ونهی و پاسخ به مسائل و به همان خطی بود که در زمان امام حسن عسگری نوشته می شد. از این رو شیعه همواره بر عدالت این پدر و پسر تاکید داشته است تا آنکه عثمان بن سعید دنیا را وداع گفت و پسرش وی را غسل داد و در سمت عربی بغداد در خیابان میدان در قبله الذرب او را به خاک سپرد." (الطوسی- محمدبن الحسن- کتاب الغیبه- ص 221)
ادامه دارد...
چقدر دلم برای تو تنگ است، برنمی گردی؟!
از این دنیا خسته شده ام از این همه شعار بی شعور از این همه بی انصافی و بی عدالتی دیگر امیدی برای زنده ماندن در وجودم نمی یابم. سراسر زندگی ام فقط شده غم و غصه و مشکلات. اگر چند روز دیگر هم زنده باشم چه تاجی بر سر خلقت خواهم زد.
* مردی از قبیله نور خواهد آمد و به همه درد های تو رسیدگی خواهد کرد. او خواهد آمد.
- انتظار! چقدر انتظار؟ ازاین چشم براهی هم به ستوه آمده ام .
روزها و ماه ها و سالهاست که می گویند می آید پس کی؟!
ای منتظر غمگین مباش قدری تحمل بیشتر
گردی بپاشد در افق گویا سواری می رسد
تا به حال فکرکرده ای بعضی وقایع، زمان را له می کند.
همچون واقعه قیامت که برای عده ای آنقدر مهم می شود که فاصله را حساب نمی کنند اما عده ای برای درک مرگ باید در آستانه مرگ قرار بگیرند آنها اسیر زمان هستند. انتظار متعلق به آدمهای بزرگ است . آدمهای کوچک و آدم نما ها نمی توانند متعلق به یک زمان دور باشند در مقابل امام زمانی که محاسبه گر ماست اگر کمی خودمان را محاسبه کنیم شاید بتوانیم فاصله خودمان را از او احساس کنیم.
تو که انقدر ادعای منتظر بودن داری چه کار مثبتی برای ظهور کردی؟تا به حال سر بر خاک گذاشته ای و گفته ای : آقا از شدت شرم نمی توانم سرم را بلند کنم.
شرمندگی گاهی بد نیست. (خودم را هم می گویم) خودمان را محاسبه کنیم اگر فردا خبر ظهوررا بدهند یا یک سال دیگر یا پنجاه سال دیگر چه تغییری در حال ما رخ خواهد داد؟!
شاید این قدر این واقعه برای ما مهم نباشدکه بخواهیم زمان را حذف کنیم! مننظر کسی است که عظمت آن واقعه آنقدر برایش مهم باشد که اگر به او بگویند این جمعه آقا نخواهد آمدباور نمی کند باز هم همان جمعه در به در به دنبال آقاست. آیا می توانی برا ی آمدن کسی دعا کنی و منتظر باشی که اصلا آمدنش و نه بودنش برایت مهم نباشد!!
یکی از شرایط یک منتظر واقعی نوع دوستی است. تو چقدر خوشبختی و سلامتی مردم برایت مهم است؟! تا به حال به جای فقیری لرزیده ای؟! اگر مقابل تو به کسی ظلم شود ناراحت می شوی؟!
راستی اجرا شدن احکام اسلام چقدر برایت مهم است؟ کی شده نیمه شبها نجوا کنی. بگی: خدایا اگر این جوانها روی مهدی را ببینند چه خواهد شد؟ می دانی اگر یک شیعه زمین بخورد و در اثر مشکلات نتواند معالجه شود مهدی فاطمه برای او اشک می ریزد؟! باور می کنی اگر سر درد قرار از وجودت برباید کسی هست به خاطر شما سرش درد بگیرد! آن وفت مشکلاتت را قورت می دهی و می گویی: آقا من راحتم اصلا هیچ مشکلی ندارم. اگر تو به سوی خدا برگردی آقا با لبخند تو را به خدا نشان می دهد و می گوید: خدایا دیدی آمد!
اما اگر بعد از توبه از درگاه خدا برگردی. جا دارد آقا نزد خدا از ما شکایت کند اما ما گناه می کنیم و او به جای شکایت شرمنده می شود. باور می کنی آقا تا آخر هم چشمش دنبال ماست چه غریبانه می گوید: دعا کنید من بیایم دنیایتان را آبا د می کنم
می دانی چگونه می توان زمینه ساز قیام آقا شد؟ می توانی زنده باشی در س بخوانی اما در این دنیای پست آلوده به زخارف دنیا نشوی تا مردم ببینند می شود جوانهایی امکان گناه داشته باشند ولی گناه نکنند.
بگذار مردم باور کنند می توان جوان دیندار بود.می شود یک شبی ما احساس کنیم بگوییم: آقا! می دانیدلم خیلی برای چشم های دلربای تو تنگ شده است. آقا راه آدم شدن را به من نشان بده!
اگر یک بار این چشم های بی لیاقت من تو را ببیند آدم می شوم . آقا اگر زمان آمدنت نشده لا اقل خودرا به مانشان بده تاهمه حرفها را از چشم های تو بخوانیم!
با این زمزمه ها دیگر نه شکوه ای از دنیا دارم و نه سخنی با تو می خواهم با خودش سخن بگویم:
چقدر دلم برای تو تنگ است بر نمی گردی؟!
( برگرفته از ماهنامه فرهنگی دیدار- آبان 1380)
آقا جون یه نگاه فقط یه نگاه که تو بندازی من آدم شدم آره شنیدم یه نیم نگاه تو دل آدم رو زیر و رو می کنه آقا جون خودت کمکمون کن کمک کن تا اونجوری که تو می خوای تربیت شیم آقا خودت ما رو برای خودت تربیت کن ...

