تولد امام حسین (ع) بر تمام مسلمین مبارکباد

تقدیم به مهدی موعود
امام زمان(عَج)

اللهم عجل لولیک الفرج
او هم یک انسان بود ، باید زندگی می کرد
دخترک گوشه ای نشسته بود و داشت فکر می کرد. با صدای مادر به خود آمد : مگه تو نمی یایی ؟ پاشو بیا دیگه
نگاهی به اطرافش .آدم ها با سرعت در حال تردد بودند هر کدام هم چیزی را با خود حمل می کردند از جنسی که خریده بود راضی بود و به به و چه چه می زد و یکی هم....
دخترک از جا بلند شد و بدون اینکه چیزی بگوید پشت سر مادر به راه افتاد چون می دانست اگر بگوید نه مادر باز هم غر غر می کند که من به خاطر تو اومدم اینجا حالا تو کز کردی یه جا نشستی آخه دخترتو چقدر بی حوصله ای پاشو پاشو دختر ...
و او اصلا دوست نداشت مادرش را نا راحت کند.
وارد پاساژبزرگ و زیبایی شدند که دخترک حتی یک سوم آن را هم در شهر خودشان ندیده بود. پاساژ شلوغ بود وسرشار از آدم های جورواجور!
مادر، برادرو همسر برادرش هر کدام در پی جنسی که می خواستند اما دخترک گیج وسرگردان وسط پاساژ ایستاده بود و اطرافش را نگاه می کردوباز هم صدای مادر بود که او را به خود آورد مادر پارچه ای را به او نشان داد و گفت: بیا اینجا ببین این قشنگه می خوام چادر بدوزم واسه خودم؟
دخترک سرش را تکان داد و با صدای آرامی گفت :آره قشنگه قشنگه
مادر وارد مغازه شد دخترک کنار ویترین مغازایستاد و به دیوار تکیه داد و باز هم به فکر فرو رفت . به آدها نگاه می کرد و هر لحظه حس کنجکاوی اش افزون می شد . می خواست بداند در ذهن تک تک این آدمها چه می گذرد.
چرخید و از ویترین مغازه به مادرش نگاه کرد مادر انگار داشت بر سر قیمت پارچه چانه زنی می کرد. خنده اش گرفت باز هم به دیوار تکیه داد و به آدمها نگاه کرد اما اینباردیگربه این فکر نکرد که درذهن آنها چه می گذرد حالا تیپ و قیافه ها را ور انداز می کرد : یکی سر تا پا جین بود ، یکی موهایش از پشت و جلوی روسری اش بیرون بود ، آن یکی چیزی پوشیده بود از جنس مانتو اما اندازه هایش بیشتربه لباس می خورد تا مانتو شلوارش هم که تا نزدیکی های زانویش بالا رفته بود.اما کمی آنطرف ترپسری را دید که انگاردوتا سرداشت یکی روی گردنش و یکی روی سینه اش این آقا پسر با لباسی که پوشیده بود انگا رداشت تصویر بزرگی از یک زن را با خود حمل می کرد. اما دخترک در بین آن همه آدم کسی را دید که واقعا تشخیص پسر بودن یا دختر بودنش سخت بود. داشت با خودش کلنجار می رفت که او دختر است یا پسر که صدای کسی را شنید : حمید بیا ما اینجاییم و دخترک فهمید این آدم پسر است نه دختر!
دستش را زیر مقنعه اش برد و موهایش را با دست اندازه کرد و پیش خودش گفت : نه موهای من بلند تره !
و باز هم خنده اش گرفت مادر از مغازه خارج شد . متری ده تومان خوبه ها شهر خودمون همین رو می دن سیزده تومان
لبخند زد و پشت سر او به را افتاد . چند لحظه بعد مادر و همسر برادرش وارد مغازه ای شدند ؛ دخترک به داخل مغازه سرکی کشید فاطمه داشت دنبال رژلب مورد علاقه اش می گشت باز هم خندید چرخید و به مغازه مقابل نگاه کرد از ویترین مغازه داخل را دید . خانم قد بلندی داخل مغازه ایستاده بود و داشت پولهایش را می شمرد تا به فروشنده بدهد. اینبار بلند تر خندید با خودش فکر کرد این کاغذمستطیل شکل سبز رنگ چقدر برای این آدمها ارزش داردکه برای به دست آوردنش حاضرند دست به هر کاری بزنندبعدازآنطرف هم به راحتی آن را در پی به دست آوردن جنسی بی ارزش تر به باد می دهند.
اما این آدمها تا اندازه ای حق داشتند. در دنیای امروز بدون این کاغذ سبزرنگ نمی شد زندگی کرد. افسوس خورد : دنیا به کجا رسیده است که حالا با کمتر از پانصد تای اینها در ماه نمی شود زندگی کرد.ابروهایش در هم رفت و باخود گفت : دنیا همه را به بازی گرفته است.
مادر و فاطمه از مغازه خارج شدند و کمی بعد چهار تایی به طور کلی از پاساژ خارج شدند .نفس راحتی کشید احساس کرد از زندان یک قصر آزاد شده است.
به آن سوی خیابان رفتند . آنطرف پاساژ نداشت و بازار هایش کهنه و قدیمی بود و فروشنده هایش هم مدام فریاد می زدند: آقا جنس های مرغوب ، بیا که بردن همه اش و ، دیر بیای دیگه چیزی گیرت نمی یاد ، آ قا بیا که آتیش زدم به مالم ...
یاد آدمهایی افتاد که داشتند در این دیار زندگی می کردند و انسانهای دیگرشایدتنها در این چندروز یادشان می آمد که کمی آنطرف تردرمیان آبهای خلیج فارس در این جزیره آدمهایی از جنس خودشان زندگی می کنند به چه سختی!!!
مادر و فاطمه باز هم به دنبال اجناس خود مادر در پی روسری ، شلوار . کفش و فاطمه به دنبال لباس و تاپ و...
و دخترک تنها به درودیوارنگاه می کرد وشعارهای روی دیواررا می خواند : مردی برای نسل جوان – امیدی برای جوانان – ساده زیست مردمی اصولگرا و...
عکس های مختلف روی دیوار پشت سر هم ردیف شده بودند بعضی هایشان پاره شده بودند و نتها گوشه ای از آنها روی دیوار مانده بود و بعضی ها هم هنوز سالم روی دیوار جا خوش کرده بودند. دخترک گوشه جدا شده یکی از عکس ها را گرفت تا آن را از دیوار جدا کند اما دلش نیامد. به یاد یکسال پیش افتاد یکسال پیش هم که نه هنوز به یکسال نرسیده بود .
یادش آمد آن موقع چقدر به این در و آن در زد تا از بین آن هفت مرد یکی را انتخاب کند و دخترک او را انتخاب کرده بود همان مرد کوتاه قدی که همه می گفتند ریاست به او نمی آید اما او حالا رییس این مملکت بود خندید و حرفهای این مرد دوست داشتنی را به یاد آورد حرفهایی که دخترک همیشه می گفت این حرفها چه خودش قبول داشته باشد چه نداشته باشد به من خیلی چیز ها یاد دادند.
مادرش اورا صدا کرد : بیا اینجا ببین این روسری خوبه بخریم واسه مینا؟ - کوچیک نیست؟
از این بزرگتر؟ اینها رو ببین چی سرشونه موهاشون از پشت و جلو بیرونه
ما با اینها فرق می کنیم.
و بی اعتنا با روسری ها ور رفت اصلا حواسش به روسری ها نبود تنها داشت آنها را بین دستانش بازی می داد . داشت به این فکر می کرد کاش می شد با آدمهای این سرزمین حرف بزند با تک تکشان می خواست از آنها بپرسد امروز وضع زندگی اتان ،وضع شهرتان با پیش ازآمدن مرد به شهرتان فرقی کرده است. اصلا اگراوبازهم به اینجا بیاید شما باز هم زیر سکوی بلند اوجمع خواهید شد و برایش دست و پا تکان خواهید داد و های و هوی خواهید کرد؟!
می خواست بدانید او هنوزهمان مرد دوست داشتنی یکسال پیش است یا نه!
در این افکار غوطه ور بود که صدای مردی توجهش را جلب کرد : خیلی دارم ارزون می دم ها رییس جمهور محبوب اومده دارم این قیمت می دم .
خندید و به سمت صدا چرخید حرف مرد انگار به دلش نشسته بود به سمت مغازه رفت کت های زیبایی جلو مغازه او آویزان بود به مادر اشاره کرد و مادرش چقدرخوشحال شد وقتی فهمید دخترک بالا خره تصمیم گرفت چیزی برای خوش بخرد آخر همیشه وقتی او را باخود به بازار می برد نمی توانست او را راضی کند که چیزی بخرد هروقت به او می گفت این را می خواهی با جواب منفی دخترک روبرو می شد .
دخترک کت ها را زیرو رو کرد و یکی را انتخاب کرد پوشید خوشش آمد مادرپو لش را پرداخت کرد و به اتفاق از آنجا دور شدند کمی آنطرف تر دخترک ایستاد گوشه ای از کت را از پلاستیک بیرون آورد احساس کرد اصلا از کت خوشش نمی آید فکر کرد اوهم شده است مثل آدمهایی که...
اما او هم یک انسان بود باید زندگی می کرد اول مهر می خواست به اصفهان برود برای ادامه تحصیل. می دانست آنجا زمستان ها هوا سرد می شود او هم که به سرما عادت نداشت لباس گرمی هم نداشت که با خود ببرد پس به این کت احتیاج داشت خندید کت را درون پلاستیک گذاشت و با راه افتاد و باز هم به فکر فرو رفت افکار او تمامی نداشت . اما اینبار فکر آن مرد که هر چه بود برای اوهنوزهم همان مرد دوست داشتنی بود از ذهنش کاملا پاک شد حالا شاید داشت به آدمهایی فکر می کرد که هر کدامشان در گوشه ای از این مملکت داشتند با بدبختی هایشان دست و پنجه نرم می کردند....
افکار او هیچ وقت تمامی نداشت...
یکی از روز های بهاری سال 1385
جزیره قشم – در گهان
طول عمر امام زمان (عج)
حضرت مهدی(ع) درشب نیمه شعبان سال 255هجری قمری به دنیاآمده اند وتا به امروز؛ یعنی سال 1227هجری قمری عمرشریف ایشان به 1172 سال می رسد .
حال برای بعضی ازدوستان شایداین سوال به وجودآید که آیا ممکن است شخصی این مقدارعمر کند ؟ و یا بعضی از دشمنان این شک وشبهه را ایجاد کنند که این مقدار عمر برای یک انسان ممکن نیست و توسط این سوال شبهه ایجاد شود.
ما برای جواب این سوال چند نمونه از افرادی را که عمر های طولانی کرده اند و به قول معروف جز معمرین هستند و تمام مسلمانان قبول دارند را برای شما از قرآ ن نقل می کنیم :
1. خداوند در مورد عمر حضرت نوح می فرماید:
"ما نوح را به سوی قومش فرستادیم و او در میان آنها 950سال مردم را به سوی خدا فرا خواند اما سرانجام طوفان آنها را فرا گرفت ." ( عنکبوت/14)
طبق گفته مفسرین مقدار 950 سال تمام عمر نوح نبود زیرا حضرت نوح در طوفان از دنیا نرفت و بعد از طوفان هم زنده بود و مدت دیگری زندگی کرد ؛
همچنین که این مطلب در روایات نیز آمده است:
پیامبر فرمود : هنگامی که خداوند نوح را به پیامبری مبعوث کرد او 250 سال عمر کرده بود و950 سال هم در میان قومش زندگی کرد و بعد از طوفان هم 200سال زندگی کرد.
جمعا طبق این حدیث عمر حضرت نوح 1400سال می شود و این طول عمر نشان می دهد که ساختمان وجود انسان به او امکان عمر طولانی را می دهد .
2. در سوره نسا آیه 157 چنین آمده :
"و گفتارشان که ما مسیح ، عیسی بن مریم ، پیامبر خدا را کشتیم ؛ در حالی که نه او را کشتند و نه به دار آویختند ، لکن بر آنها مشتبه شد ... و قطعا و یقینا عیسی را نکشتند بلکه خداوند او را به سوی خود برد."
مشهور میان علمای شیعه و اهل تسنن این است که حضرت عیسی (ع) زنده به آسمان بالا رفت و در آنجا زندگی میکند چنانکه در زمین زندگی می کرد و ما می دانیم که حضرت عیسی بیش از پانصد سال قبل از پیامبراسلام(ص) زندگی می کرده والان که در سال 1227 قمری به سر می بریم عمر شریف حضرت عیسی تا به این زمان حدود 2000 سال می باشد . و چنانچه در روایات آمده خداوند حضرت عیسی (ع) را ذخیره ای قرار داده برای یاری حضرت مهدی ودر روایات وارد شده زمانی که امام عصر( عج) ظهور کردند حضرت عیسی نیز فرود می آید و با حضرت بیعت می کند و پشت سر صاحب نماز می خواند . در این زمینه روایات بسیار است که تبرکا چند حدیث را ذکر می کنیم:
الف: شیخ طوسی در کتاب غیبت از پیامبر خدا روایت کرده که آن جناب به حضرت فاطمه زهرا (س) فرمود: قسم به خداوندی که نیست خدایی جز او مهدی این امت از ماست و آنکه پشت سر او نماز می خواند عیسی بن مریم است
آنگاه دست مبارک را بر کتف امام حسین (ع) گذاشت و سه مرتبه فرمود: از این است
ب : "گنجی شافعی روایت کرده از رسول اکرم(ص) که فرمود: حضرت مهدی مشغول خواندن نماز صبح است با اصحاب خود در بیت المقدس که عیسی بن مریم فرود می آید پس حضرت به عقب می رود تا حضرت عیسی جلو آید و امام جماعت مردم شود در نماز. آنگاه حضرت عیسی دودست خود را برکتف حضرت مهدی(ع) می گذارد و به او می گوید شما جلو بروید."
3. یکی دیگر از کسانی که عمر شریف او از چند هزار سال می گذرد حضرت خضر نبی است که از زمن حضرت موسی(ع) تا به حال زنده است . محدث نوری در کتاب "نجم الثاقب" چنین می گوید:
" حضرت خضر پیغمبر که احدی ازاهل اسلام را شکی نیست در وجود آن جناب و بقای او ، از چند هزار سال پیش تا کنون زنده است."
از امام رضا (ع) نقل شده است که فرمود :" به درستی که خضر نوشید از آب حیات، پس زنده است و نمی میرد تا آنکه دمیده شود در صور ."
شیخ صدوق به سند معتبر از حضرت صادق نقل کرده که آن حضرت فرمود :" حق تعالی دراز نکرد عمر خضر را برای پیامبری ، که بعد از آن اظهار نماید ونه برای اینکه کتابی بر او نازل گرداند و نه برای دین و شریعتی که آورد و ناسخ شریعت پیش از خود باشد و نه برای پیشوایی که اقتدا به او لازم باشد و نه برای طاعتی که برای او فرض گردانید ه باشد . بلکه در علم سابق حق تعالی بود که عمر حضرت قائم (ع) و غیبت او طولانی خواهد بود و دانست که گروهی از مردم ، طول عمر او را انکار خواهند کرد . پس به این سبب عمر بنده صالح خود ، حضرت خضر را طولانی گردا نید تا آنکه حجت باشد بر مناعدان و مخالفان حضرت قائم (عج) ."
4. بعد از حضرت خضر کسی که در میان انسانها از همه بیشتر عمر کرده است و دارای طول عمر زیادی بوده است لقمان بن عاد است که 3500 سال این شخص عمر کرده است.

